تبلیغات
ماجراهای دوران نامزدی ما زیر یک سقف - دفتر خاطره ها
 
ماجراهای دوران نامزدی ما زیر یک سقف
عشق یعنی با هم یه وبلاگ درست کنیم
درباره وبلاگ


من نیوشا خانم خونه.همسرم ایلیا عشقه خانم خونه.هر دومون متولد1369.دانشجو و ساکن تهران.1383ایلیا عاشق من شده.از 1384 عشقمون دو طرفه شده.1389عقد کردیم و 1390 عروسی.اینجا از وقایع زندگیمون مینویسم.خواستی لینکم کن و خبر بده با افتخار لینکت کنم.ممکن بعد یه مدت رمزی کنم و رمزشم فقط به دوستای همیشگی بدم.پس نظر یادتون نره.
راستی عکس بالایی هم عکس خودمونه

مدیر وبلاگ : ایلیا
پنجشنبه 8 دی 1390 :: نویسنده : نیوشا جون
بریم به اون قدیم قدیما.قبلا گفته بودم که مادرشوهره کاری کرد که من و ایلیا40روز نحرفیدیم و از اون روز دیگه کلاس زبانم نرفتیم.فکر کن کم مونده بود تافل بگیریم.حالا هم دیگه حسش نیست ادامه بدییم.بگذریم.همون روز نحس رفتم یه دفتر خاطره جدیدی خریدم و هر روز کل احساسامو دردامو دلتنگیامو حرفایی که دوست داشتم به ایلیا بگم و توش نوشتم.بعد اومدنم اینجا نمیدونستم دفتر رو کجا قائم کردم.ماه پیش حرفش شد اخه یه بار خواهرم برداشته بود خونده بود.گفتم میدونین کجاس؟کلی دلم واسش تنگ شده بود.اونا هم با کلی باج واسم پیدا کردن.نشتیم با ایلیا قفلشو شکوندیم خوندیم.کل برگ های دفتر پر بود از جای اشک.از دردهایی که کشیدم.حالا نمیخوام باز یاد اون روزا بیفتم.تو یه صفحه کل نذرایی که کرده بودم رو نوشتم.یکیش نصف طلاهامه و نصف حقوقم.بهخاطر ایلیا.ایلیا میگه اگه شوهره ادم راضی نباشه نذر مقبول نیست منم نمیذارم.بعد یه صفحه بود که توش کل برنامه هامو واسه عروسی نوشته بودم.اصلا موقع عروسیمون یادم نبود.جالب بود بعضی چیزا بعد7سال همونی شده بود که میخواستم.اینکه سال90عروسی کنیم.لباس عقدم ابی باشه.سرویسم یاقوت باشه.برنامه هایی که باید تو عروسی اجرا میشد.بعد تو یه برگه نقشه خونه ای رو کشیده بودم که تا پایان یونی اونجا باشیم با دکورش.فکر کن.شبیه بود.حتی ماهیانمونو خرجایی که میکردیمو نوشته بودم.اخه الانم خرج و مخارج خونه دست منه.و من برنامه ریزی میکنم.اینجوری نمیشه زیاد توصیف کرد ولی اون کاغذا حس خوبی بهم دادن.اینکه بعد7سال شکر خدا حداقل به نصفی از ارزوهام  رسیدم.شب خوابم نمیبرد بعد16ساعت خواب معلوم بود دیگه.ساعت3پاشدم لباسای ایلیا رو اتو کردم.ستشون کردم.صبحونشو اماده کردم.4بود خوابیدم.6.5هم به خاطر ایلیا بیدار شدم.اولین دوره ای بود که میرفت.به خاطر مدرکی که میدن خیلی خوشحاله.ایشالا همیشه خوشحال باشه.منم خوبم شکر خدا از صبح خونه رو جمع و جور کردم.الانم نشستم وب گردی.حس درسم نمیاد.راستی شاید امروز وقت کردم از خاطره های عروسیمون بگم.به همتون سر میزنم.فعلا




نوع مطلب : دوران دوستی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 16 دی 1390 01:30 ق.ظ
چقدر جالب که خاطراتت مثل الانت شده.....
امیدوارم که خوشبخت بشین.
راستی دخل و خرج رو خودت به عهده نگیر هیچ وقت. حواست باشه بهش.اما بسپار به شوهرت. بعد از چند سال متوجه میشی که کار اشتباهیه زن دخل و خرج دستش باشه.اینطوری مرد همیشه یه جورایی عقب میمونه از هزینه زندگی. و توقع دار میشه از زن.
نیوشا جون مرسی عزیزم.سعی میکنم به توصیت عمل کنم
جمعه 9 دی 1390 12:57 ق.ظ
تقدیمی از غرب کشوررررر
نیوشا جون مرسی.سرچاویم.درست نوشتم؟
جمعه 9 دی 1390 12:55 ق.ظ
سلاممممممممممم خوبین شماهاااااااااا ممنون بهم سر زدید وشرمنده دیر بهتون سر زدم اخه مدتی نت نیومدم ارزوی من خوشبختی شماست تو زندگیتون موفق باشید
نیوشا جون سلام مرسی.
جمعه 9 دی 1390 12:54 ق.ظ
چه خوشبخت است



آن كه كسی را دوست می دارد،



عشق می ورزد.



او بر روی این زمین،



در میان این كوچه و بازار،



انبوه سایه هایی



كه چون اشباح خیالی می گذرند،



یكی را می بیند،



احساس می كند



كه در میان این خلوت خالی



یكی وجود دارد.
پنجشنبه 8 دی 1390 03:55 ب.ظ
سلام نیوشااا چطوری من همیشه می خونمت ولی با گوشی وبلاگتم دوس دارم الان کلی خوشحال شدم بلاگتو دیدم اخه اولین باره در ضمن چه کار جالبی کردی که قبلن دفتر خاطرات داشتی امروز اتفاقی خوندم اون پست خوشم اومد بوس
نیوشا جون سلام عزیزم مرسی بازم بهمون سر بزن
پنجشنبه 8 دی 1390 02:09 ب.ظ
چه خوب ...منم خیلی دوست دارم دفتر خاطرات داشته باشم و همه حرفامو یزنم راستش وبلاگو هم با همین هدف درست کردم ولی نمیدونم چرا هیچوقت نمیتونم تمام احساساتمو بنویسم...شاید از خونده شدن میترسم....ولی این خیلی خوبه که به آرزوهات برسی...حتی آرزوهایی که یادت نبود
نیوشا جون اره خوب منم اول میخواستم اینجا کل خاطراتمو بنویسم ولی نمیشه یه جورایی ادم راحت نیست
پنجشنبه 8 دی 1390 02:00 ب.ظ
سلام عزیزم خوبی ؟؟اقا ایلیات چطوره ایشالله زوده زود روبراه شه در ضمن تو وبلاگ برتر بودم وبهتون رای دادم ایشالله برنده شید چقدر خاطرات جالب واقعا بعد مدتها ادم از خوندنشون احساس نشاط میکنه واینکه چه زود گذشت برات ارزوی بهترین دارم شاد باشی ./
نیوشا جون سلام مرسی عزیزم.اره واقعا
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


پیوندها
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

Online User
استخاره آنلاین با قرآن کریم

مشاهده جدول کامل لیگ برتر ایران