تبلیغات
ماجراهای دوران نامزدی ما زیر یک سقف - ماجراهای عقد
 
ماجراهای دوران نامزدی ما زیر یک سقف
عشق یعنی با هم یه وبلاگ درست کنیم
درباره وبلاگ


من نیوشا خانم خونه.همسرم ایلیا عشقه خانم خونه.هر دومون متولد1369.دانشجو و ساکن تهران.1383ایلیا عاشق من شده.از 1384 عشقمون دو طرفه شده.1389عقد کردیم و 1390 عروسی.اینجا از وقایع زندگیمون مینویسم.خواستی لینکم کن و خبر بده با افتخار لینکت کنم.ممکن بعد یه مدت رمزی کنم و رمزشم فقط به دوستای همیشگی بدم.پس نظر یادتون نره.
راستی عکس بالایی هم عکس خودمونه

مدیر وبلاگ : ایلیا
جمعه 9 دی 1390 :: نویسنده : نیوشا جون

28تیر ما برگشتیم شهرستان.3که عقد بود و 6 امم عروسی.خوشبختانه فامیلای گلم قبل اینتکه من برسم کارتامو نوشته بودن و پسرعمو و دختر عموم زحمت پخششو کشیده بودن.البته به جز چنتایی که خودم میخواستم ببرم.اول رفتیم سراغ عکاسمون که برنامه ی کلیپو بریزیم.کارش خوبه.فقط این اولین کلیپی بود که میخواست بسازه منم کلی استرس داشتم.قرارشد 3شنبه بریم لب دریا.با لباس اسپرت.منم رفتم ارایشگاهو یه ارایش اسپرت کردمو موهامم فقط سشوار کشیدم که حالتمون طبیعی باشه.تا بجنبیم بریم غروب شد.یه جای خیلی باحالی بود.در واقع اسکله ی قدیمی بود.فقط چون نزدیک جاده بود میترسیدیم یهو گشتی چیزی بیاد.اول چنتا عکس با لباس اسپرت انداختیم که باد شروع شد.منم موهام باز بود هی میومد رو صورتم.وضعیتی بود واسه ژست گرفتن باید جهت بادم تعیین میکردیم که موهام به هم نریزه.مادرشوهره هم هی زنگ میزد که شما کجایین.بعد لباس هندی پوشیدم.که بارون و رعد و برقم شروع شد.چنتا صحنه ضبط کردیم.دیگه هوا بدتر شد.ولی چنتا رعد و برق خوشگل و طبیعی رو رو صحنه ها شکار کردیم.انگار داشت عذاب نوح میشد.بعدم که پشه ها جمع شدن به خاطر فلشا.بالاخره جمع کردیم اومدیم.فرداش قرار بود بریم باغ که نشد.5شنبه میخواستیم ارایشه روز عقد رو یه بار از قبل امتحان کنیم و با لباس عقد کلیپ بزنیم.که صبح از یونی زنگیدن که شنبه بیا واسه امتحان.منو میگیهمه گذاشتن به عهده خودم که بیام یا نه.بالاخره تصمیم گرفتیم بیایم.هرچند چیزی نخونده بودم.کلیپ 5شنبه هم منتفی شد.اومدیم تهرانو من جمعه یکم خوندم و شنبه رفتیم امتحان و از اونجا ایلیا یه سر رفت بیرون تا واسه عروسیمون کادو بگیره.بعد رفتیم فرودگاه تا بلیط پای پرواز پیدا کنیم برگردیم.مال من جور شد ولی تا اخرین لحظه مال ایلیا معلوم نبود.وضعیتی بود.دعوا و....بالاخره اومدیم.بدابام اومد دنبالمون رفتیم اجیل خریدیم.برگشتیم باغ دختر داییم اومد یکم ارایشم کردو کلیبو شروع کردیم که بازم بارون گرفت.انگار خدا راضی نبود.فرداش رفتم ارایشگاهو لباس عقدو پوشیدمو زیر بارون تو باغ کلیپ زدیم رفتیم اتلیه چنتا صحنه عشقولانه گرفتیم.فکر کن فرداش عقد بود من فقط دنبال کلیپ.واسه گیفتای عقد تصمیم گرفتیم فال حافظ بدیمیه طرح باحال داشتم.کلی فال با مضمون خوب در اوردیم.اینا به شکل شکلات میشد.همه جمع شدن نشد درست گنن گفتن یه نمونه خودت درست کن از روش درست کنیم که گفتم من فقط تئوریشو بلدم خوببعد پسر عموم برداشت یکم از خودش مدل داد گفت چه خبره همینطوری درست کنین بره که اتفاقا همه پسندیدن و شانسی درست شد.دختر و پسر عموم گفتن نگران نباش شب میبریم خونه تا صبح درست میکنیم این از این.شامپاینم مامانم رفت خرید.وسایله عقدم که شامل سینی و گل و این جورچیزا رم دختر خالم رفت تحویل گرفت.سفره عقدم که تا روز عقد ندیده بودم.شب نشد بخوابم فقط2ساعت خابیدم پاشدم رفتم حموم و بعد ارایشگاه.به موقع تموم شدم ولی ایلیای بیچاره با عکاس داشتن باند های کلیپو درست میکردن.یکم طول کشید بیاد منم ناراحت.رسیدن دیگه اتلیه نرفتیم.رفتیم تالار و به مهمونا خوشامد گفتیمو خودمون رفتیم کنار صفحه نمایش وایسادیم کلیپچ شروع شد.خیلی استرس دلاشتم از قبل ندیده بودم.ولی عالی شده بود.مراسم های اصلی رو انجام دادیم.بعد حلقه پا شدیم برقصیم.از قبل قرار بود یه رقص اسپانیایی داشته باشیم که من دیروزش که با لباس عقد تمرین میکردم دنبالم نمیذاشت و خوردم زمین.ایلیا استرس داشت گفت نکنیم که من گفتم اون با من.مامانم که تا اخر رقص چشاشو بسته بود.خواهرم میگه صلوات میفرستادم.ولی من اگه بخوامبرقصم هیچی جلودارم نیست.عالی شد همه هنگ کرده بودن گفته بودن 2سال کلاس رقص میرن گفتم جان؟؟؟؟؟/1سال عقد کردیم اونم با اوضاع یونی حتما ما کلی وقت داشتیم بریم.بعدشم که تا اخر شب بزن وبکوب داشتیم.منم عمرا اگه با اون لبیاسم کم بیارم تا اخر وسط بودم.ماشینمونم با میوه تزئین کرده بودیم خیلی خوشگل شده بود.اخر شب سر چراغ زدیم رو ترمز همش ریخت.در عرض1مین هیچی نموند.همه تو خیابون جمع کردن.شبم رفتم خونه ایلیا اینا.این از روز عقد ماجراهای عروسی رم بعدا میگم.






نوع مطلب : زندگی مشترک، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 16 دی 1390 06:00 ب.ظ
آخی همه ی وقتتون واسه قرتی بازیای مراسم صرف شده که خیلی خوبه که فامیل هاتون کمک کردن . مبارکه
ماشین با میوه... نشنیده بودم ای ول . خودتون درستش کردید؟
نیوشا جون اره تقریبا.از فامیلامم ممنونم و جبران میکنم واسشون.طرحشو خودم دادم درست کردن.
یکشنبه 11 دی 1390 02:42 ب.ظ
آخی چه خاطرانگیز بوده .وقتی میام نوشته هاتو میخونم دیگه یادم میره سرکارم یهو با صدای مدیرعاملمون پا میشم دنباله کارام
نیوشا جون مرسی عزیزم شما لطف داری
شنبه 10 دی 1390 03:07 ب.ظ
نیوشا جون امیدوارم که خوشبخت باشید.
راستی شما تو فاصله سوم تا ششم دو تا جشن داشتید؟
منم عاشق رقص اسپانیائی هستم حالا از کجا یاد گرفته بودید؟
نیوشا جون مرسی عزیزم.اره خوب.یکمیشو از رو یه کلیپ یکمیشم قاطی از رقص تانگو
شنبه 10 دی 1390 09:51 ق.ظ
ایشالا خوشبخت باشین
تمام استرس ها برا خوشیات باشه

سعی كن همیشه خاطراته خوبترو هی مرور كنی
نیوشا جون مرسی عزیزم.همچنین شما
جمعه 9 دی 1390 10:01 ب.ظ
چه لحظات پر استرسی...امتحانه ته ضد حال بود..
نیوشا جون ته تهش بود.الان ولی یه خاطره جالب شده
جمعه 9 دی 1390 06:10 ب.ظ
سلام نیوشا جون
چه خوب شد برامون تعریف کردی. من همه رو تصور کردم
باید مراسمتون خیلی عالی برگذار شده باشه مخصوصا با رقص بسیار خوب شما
منتظر خاطرات عروسی هم هستیم.

بازم مبارک باشه
نیوشا جون مرسی عزیزم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


پیوندها
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

Online User
استخاره آنلاین با قرآن کریم

مشاهده جدول کامل لیگ برتر ایران