تبلیغات
ماجراهای دوران نامزدی ما زیر یک سقف - ماجراهای عروسی.
 
ماجراهای دوران نامزدی ما زیر یک سقف
عشق یعنی با هم یه وبلاگ درست کنیم
درباره وبلاگ


من نیوشا خانم خونه.همسرم ایلیا عشقه خانم خونه.هر دومون متولد1369.دانشجو و ساکن تهران.1383ایلیا عاشق من شده.از 1384 عشقمون دو طرفه شده.1389عقد کردیم و 1390 عروسی.اینجا از وقایع زندگیمون مینویسم.خواستی لینکم کن و خبر بده با افتخار لینکت کنم.ممکن بعد یه مدت رمزی کنم و رمزشم فقط به دوستای همیشگی بدم.پس نظر یادتون نره.
راستی عکس بالایی هم عکس خودمونه

مدیر وبلاگ : ایلیا
شنبه 10 دی 1390 :: نویسنده : نیوشا جون
فردای عقد قرار بود برم موهامو رنگ بذارم.مادر شوهره میگفت بد میشه نرو.بزرگ نشون میدی ولی منرفتم ارایشگاهو دوبار رنگ گذاشتیم خیلی عوض شدم.اومدیم خونه ایلیا اینا کلی مهمون داشتن.پدرشوهرمو صدا کردم گفتم موهامو ببین خوشگل شده؟اونم گفت خیلی خوشگل شدی مادر میگفت بد میشی ولی خیلی بهت میاد(اینم سوتیش که مادرو لو داد)فرداشم رفتم واسه مش موهام.ارایشگرم هم دو جور سایه بهم زد که واسه فرداش انتخاب کنم.منم به ایلیا گفتم بیاد نظر بده.اونم تیره رو پسندید.شب قرار بود بریم اتلیه برقا رفت.مامانم بیچاره کل کارا رو تنهایی میکرد من که دائم ارایشگاه بودم.شبم مهمونای خودمونی بودن.باز نشد بخوابم.2ساعت خوابیدم رفتم ارایشگاه.خیلی استرس داشتم قرص خوردم.ایلیا هم طفلی اولا دست تنها بود بعد دوستاش کمکش کردن.مامان ارایشگره اورد واسم اسپند دود کرد.زود تموم شدم.رفتیم باغ و اتلیه.از ارایشگاه که اومدیم بیرون مامانمینا رو تو راه شانسی دیدیم.یه جوری شدم.امروز روز اخر بود اخه.تو اتلیه از استرس حالم بد شد اشک از چشام میومد.بعد عکس و تیزر برگشتم ارایشگاه دوباره چشامو درست کرد.مادر شوهر گفته بود اول بریم طرف اونا.اخه بنا به دلایلی مراسم جدا بود البته مهمونم زیاد بود.1200نفر فقط ما مهمون داشتیم.رفتیم اصلا تحویل نگرفتن.یه کلمه نگفت خوشگل شدی در حالی که همه تعریف میکردن.منم بعد پخش کلیپ برگشتم طرف خودمون.رسیدنی دیدیم مامورای ارشادم اومدن.که خوشبختانه بابامینا حرفیدن و اونام رفتن.بعد رسیدن تازه نشسته بودذم که دختر داییم گفت میخوای برقصیم منم تایید کردم و دیگه تا اخر عروسی نشستن حرام بود.کلی رقصیدیم.خیلی خوش گذشت فقط جای ایلیا خالی بود بعد شام همگی رفتیم تو حیاط کلی مشعلو اتیش روشن کردن و رقصیدیم.منم با ایلیا قهریده بودم اخه دیر کرده بود.بعد بیخیال شدم منم رقصیدم.تا اونا اومدن.مادر شوهره که چادرشو از سرش باز نکرد.ما هم کلی با ایلیا رقصیدیم.معلمای دبیرستانم به خواهرم گفته بودن که نمیدونستیم نیوشا هم انقد پرشور و حاله.دسته گلمم پسر دوست مامانم قاپید و فروخت به شوهر دوست مامانم.اونم اورد داد به من.اخرا هیچکی راضی نبود عروسی تموم شه.5.5صبح دیگه مراسم پایانی رو انجام دادن و منم موقع خداحافظی یهو گریه کردم.فیلمبردتر میگه فکر نمیکردم تو هم گریه کنی.راستی تیزرمونم باحال شده بود.یه جا جفتمون با گوشی اس میفرستادیم اونم شکار کرده بود.مامانم تا بریم خونه و بعد مراسمات معمول قربونی و ...6.5 شده بود.همه رفتن.ایلیا اب اورد تو اتاق پاهامو شست.دلم گرفته بود که چرا دیر اومده ولی نخواستم شب عروئسیمون رو خراب کنم.اینم از خاطرات عروسی




نوع مطلب : زندگی مشترک، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 28 اردیبهشت 1392 03:14 ب.ظ
سلام نیوشا جون خیلییییییییی از خاطراتت خوشم اومد ان شاالله خوشبخت بشین
شنبه 28 اردیبهشت 1392 03:13 ب.ظ
سلام نیوشا جون خیلییییییییی از خاطراتت خوشم اوم ان شاالله خوشبخت بشین
نیوشا جون سلام مرسی عزیزم
چهارشنبه 28 دی 1390 11:08 ق.ظ
سلام زندگی مشترکتونو تبریک میگم از صمیم قلبم خوشحالم که بعد از 5سا ل بهم رسیدین برعکس من که بعداز 5سال عشقمو از دست دادم امیدارم تاابدباهم ودرکنار هم خوشبخت باشین
نیوشا جون مرسی عزیزم.حتما خدا بهتر از اونو برات در نظر گرفته
جمعه 16 دی 1390 06:05 ب.ظ
این پاشستن عروس توسط داماد در اسلام توصیه شده . کار جالبی بوده فکر نمی کردم شما هم انجام بدید. به نظرم خوب کردید که عروسی ها رو جدا گرفتید .
نیوشا جون اره اون روز تو فیلم هم . سان هم مرد این کارو کرد.
سه شنبه 13 دی 1390 02:26 ب.ظ
سلام عزیزم
چه ماجراهای جالبی داشتین شب عروسی
خوب دوتامجلس تودو روز میگرفتین گلم
نیوشاجان این تفاوت های عقایدی تو زندگی مشترکتون مشکل ایجاد نکرده؟
نیوشا جون عزیزم خوب یه شب که عقد داشتیم دو شبم عروسی میگرفتیم که با پاتختی من دیگه رسما رو به موت میشدم.خوب ایلیا که واسه من محدودیتی نذاشته ولی همونطور که تو بعضی از پستا نوشتم مادرش اذیت میکنه.مثلا شب عروسی مدام میومد شنل منو میکشید جلو.اوایلم که کلی به لباس پوشیدنم گیر میداد.حالا یکم از زبون درازیش کمتر شده
یکشنبه 11 دی 1390 10:20 ب.ظ
ان شاالله همیشه در کنارهمخوشبخت باشید عزیز دلم
نیوشا جون مرسی عزیزم
یکشنبه 11 دی 1390 08:46 ب.ظ
ولی چه بد عروسو داماد جدا بودند ، نه؟؟؟
آدم دلش می گیره شوهرش شبه عروسی پیشش نباشه نیوشا..
نیوشا جون اره نسا جونم ولی مجبور بودیم هم تعداد مهمونا زیاد بوود هم وقتی عقاید و فرهنگ ها زیاد نزدیک نباشن نمیشه.من نمیگم کدوم درسته کدوم غلط ولی تو متنم گفتم مادر ایلیا به خاطر مختلط بودن طرف ماحتی چادرشم در نیاورد
یکشنبه 11 دی 1390 08:34 ب.ظ
آرزو میکنم عشقتون موندگار باشه عزیزم
نیوشا جون مرسی
یکشنبه 11 دی 1390 02:59 ب.ظ
سلام عزیزم خوشحالم بهت خوش گذشته ایشاله همیشه در کنار همسرت شاد واوضاع زندگی بر وفق مرادتون باشه شادیتون نهایت ارزومه ./
نیوشا جون مرسی خانومی
یکشنبه 11 دی 1390 10:40 ق.ظ
bad nis merc.ajab khaterati dashtinaaaaaaaa!!
ma raftim ta 4shanbe
نیوشا جون خدا رو شکر خاطره خوبم داشتیم
شنبه 10 دی 1390 08:16 ب.ظ
رسمه که داماد پای عروسو بشوره شبه عروسی؟
نیوشا جون مثه اینکه دقیق نمیدونم.ولی حس خوشایندی بود تقریبا کل خستگیم در رفت
شنبه 10 دی 1390 06:24 ب.ظ
ای بابا یه ساعته دارم به امید شبش میخونم اونم که ننوشنی که!
شنبه 10 دی 1390 05:37 ب.ظ
ای بابا یه ساعته دارم به امید شبش میخونم اونم که ننوشنی که!
شنبه 10 دی 1390 04:40 ب.ظ
مرسی كه نوشتی
ایشالا همیشه خوش باشین

نیوشا جون مرسی عزیزم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


پیوندها
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

Online User
استخاره آنلاین با قرآن کریم

مشاهده جدول کامل لیگ برتر ایران