تبلیغات
ماجراهای دوران نامزدی ما زیر یک سقف - علاقه
 
ماجراهای دوران نامزدی ما زیر یک سقف
عشق یعنی با هم یه وبلاگ درست کنیم
درباره وبلاگ


من نیوشا خانم خونه.همسرم ایلیا عشقه خانم خونه.هر دومون متولد1369.دانشجو و ساکن تهران.1383ایلیا عاشق من شده.از 1384 عشقمون دو طرفه شده.1389عقد کردیم و 1390 عروسی.اینجا از وقایع زندگیمون مینویسم.خواستی لینکم کن و خبر بده با افتخار لینکت کنم.ممکن بعد یه مدت رمزی کنم و رمزشم فقط به دوستای همیشگی بدم.پس نظر یادتون نره.
راستی عکس بالایی هم عکس خودمونه

مدیر وبلاگ : ایلیا
شنبه 17 دی 1390 :: نویسنده : نیوشا جون
از بچگیم ارزو داشتم پزشکی بخونم.تو دوران راهنمایی حتی شبایی که کشیکم رو تجسم میکردم.خودمو تو موقعیت های مشابه پرستاران میذاشتم و درمورد بیماریا اطلاعات کسب میکردم.بعدها روحیم عوض شد.دیدن صحنه های اورژانس و جراحیا و سرطانیا حالمو بد میکرد.و من واسه خوندم پزشکی باید همه ی این بخش ها رو میثگذروندم.یکم بعد عاشق داروسازی شدم.خیلی.اطلاعاتمو تو این زمینه زیاد کردم.درصدها و پیش بینی های کانون هم نشون میداد که تو درسای مربوط به این رشته موفقم.در واقع میسخواستم یه داروساز متفاوت بشه نه صرفا یه دارو فروش.واسه خودم ایده ها و طرح هایی داشتم.سال سوم که ژنتیک داشتیم خیلی بهش علاقه مند شدم و کلیم موفق.طوری که کل سوالای ژنتیک همگامان و خانه زیست و خیلی سبز رو حل کردم.دیگه برای حل خیلی از مسائل نیاز به کاغذ نداشتم.کل سوالای ژنتیک کنکورم درست جواب دادم.دبیرمون پیشنهاد داد که بیوتکنولوژی بخونم.برای دکتراش باید جز نفرات برتر المپیاد بودم یا رتبه 2رقمی داشتم.میگفت اگه ژنتیک بخونم خیلی موفق میشم.خودمم میدونستم.واقعا هم دوسش داشتم.ولی تو ایران زیاد اینده ای نداشت و هم اینکه واقعا دارو میخواستم.بعد کنکور رتبم طبق تجربیات داروی تبریز و زنجان رو به راحتی میگرفت.خوشحال بودم که به ارزوم میرسم.انتخاب رشتم کانلا متفاوت از بقیه بود.اول دارو بعد پزشکی بعد دندان.شهرها هم برعکس همه تهران اخر سر بود.همه بعهم میخندیدن.ازادم به اصرار بابام این رشته رو زدم و تصمیم نداشتم امتحان بدم.ولی در کمال ناباوری من دارو قبول نشدم. مجبور شدم دندان بخونم.میدونم رشته ی لوکس و پردر امدیه.ولی هیچ علاقه ای بهش ندارم.این بی علاقه بودن باعث شد از درس هم زده بشم.اگه مجبور نباشم به دانشگاهمون سرهم نمیزنم.اینجا کاملا تنهام.خودم نخواستم دوست صمیمی داشته باشم.کلاسایی که حضورغیاب نداره حاظر نمیشم.درسامم که شب امتحانیه.احساس میکنم کم میارم.مخصوصا از وقتی که وارد بخش شم.اخه چندشم میشه.و اینکه هیچوقت کار دستم خوب نبوده.خیلی استرس دارم.باید این رشته رو بخونم در حالی که نه استعدادشو دارم و نه علاقشو.شما بگین چیکار کنم




نوع مطلب : ماجراهای دانشگاه، 
برچسب ها : داروسازی.دندانپزشکی.پزشکی.دانتشگاه.ژنتیک،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 12 بهمن 1391 09:12 ق.ظ
چطور دندان قبول شدی اما داروسازی نه؟!!!
جلی الخالق!!
ایلیا نیوشا دندان آزاد قبول شد.
دوشنبه 13 آذر 1391 06:26 ب.ظ
ادامه پاسخ به alma:
نتونستی داروسازی قبول بشی بجاش رفتی شیمی!
آخی ، الان دیگه معنیه کامنتتو فهمیدم
سعی کن عقده ای نباشی نسبت به رشته ای که توان رسیدن بهشو نداشتی.
دوشنبه 13 آذر 1391 06:17 ب.ظ
پاسخ به alma:
اصلا اینطوری که میگی نیست
من خودم دارم داروسازی میخونم و از همین الانشم کلی از داروخونه های شهرمون بهم پیشنهاد میدن که بعد از آزمون علوم پایه میتونم براحتی برم پیششون و ضمن کسب مهارت درآمدخوبیم داشته باشم.
جدای از اینا کلی شرکت داروسازی توی سطح کشور هست که تقریبا هر ساله با یه آزمون ورودی دکتر داروساز جذب میکنه.
و خیلی از موارد دیگه که واسه داشتن یه شغل مناسب و پردرآمد توی داروسازی وجود داره
(یه پرانتز قشنگم باز میکنم: شرکت داروسازی سبحان به ناظرهای هربخشش حقوق بالای 10میلیون در ماه میده)
یکشنبه 18 دی 1390 01:17 ق.ظ
نیوشا سعی کن توی دانشگاه با همکلاسیات صمیمیتر بشی
فکر میکنم دانشگاه برات جذابیت پیدا کنه اینجوری.من خودم به عشقه دوستام میرفتم دانشگاه بعد درسو این چیزا.........
نیوشا جون متاسفانه دوست صمیمی ندارم و این تو گروه بندی ها خیلی اذیتم میکنه
یکشنبه 18 دی 1390 12:13 ق.ظ
Azizam B Khodet Talqin Nakon Alan Dandan Vase Kheylia Olaviate Avale Chon Kheyli Zudtar Javab Mide Man Khodamam Asheqe Daru Am Vali Moteasefane Tu Iran Bayad Ye ALame Dars Bekhuni Badesham Bayad Tu Darukhane Kar Konio Aksare Darsaii K Khundi B Karet Nemian agaram Bekhay Karkhune Bezani Bayad Sarmayeye Ziad Party va.. Dashte Bashi Taze Iranam K Tahrime B Moshkelat Ezafe mikone
Reshteye Top Va Khubi Dari Azizam Say Kon Behesh Alaqe Mand Shi B Jorat Mgam K Bein In Se Reshte Dandan Behtarin Ayandaro Dare
Movafaq Bashi Golam
نیوشا جون میدونم رشتم خوبه ولی میترسم
شنبه 17 دی 1390 08:36 ب.ظ
سلام عزیزم...اصلا اینطوری نگو چون اینطوری بیشتر ازش زده میشی ...به جای اینکار به این فکر کن که در آینده دندانپزشک خوبی بشی و بتونی درد مردمو درمون کنی...به عنوان کسی که سرو کارم زیاد با دندانپزشکهاست( چون همیشه خدا دندونام خرابه) میگم...خیلی میتونن تو کمک به مردم مهم باشن..چون دندون درد واقعا وحشتناکه.. راستش اینو میخوام بگم داروسازی رشته ای نیست که بتونه راضیت کنه...شاید چون نخوندیش فکر میکنی دوسش داری.. ولی منم مثل تو بودم و بعد دیدم اصلا اونطوری نیست که من فکرشو میکردم :)
نیوشا جون نمیدونم دعا کنین
شنبه 17 دی 1390 06:55 ب.ظ
اینجوری فکر نکن..بیای تو بخش ها بیشتر علاقمند میشی..
قطعا روزگارت سخت تر از اون چیزی که برای من گذشت می گذره ، چون من عاشق رشته ام هستم ولی یه وقتایی واقعا کم می آوردم..
ولی شما ایشالله با تلاش خودت ، کمک همسرت و ساپورت های دوستات ( می تونی رو من حساب کنی ) همه این سختی ها رو پشت سر می گذاری.
نیوشا جون ایشالا
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


پیوندها
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

Online User
استخاره آنلاین با قرآن کریم

مشاهده جدول کامل لیگ برتر ایران