تبلیغات
ماجراهای دوران نامزدی ما زیر یک سقف - اندر احوالات کلاس بیوشیمی ما
 
ماجراهای دوران نامزدی ما زیر یک سقف
عشق یعنی با هم یه وبلاگ درست کنیم
درباره وبلاگ


من نیوشا خانم خونه.همسرم ایلیا عشقه خانم خونه.هر دومون متولد1369.دانشجو و ساکن تهران.1383ایلیا عاشق من شده.از 1384 عشقمون دو طرفه شده.1389عقد کردیم و 1390 عروسی.اینجا از وقایع زندگیمون مینویسم.خواستی لینکم کن و خبر بده با افتخار لینکت کنم.ممکن بعد یه مدت رمزی کنم و رمزشم فقط به دوستای همیشگی بدم.پس نظر یادتون نره.
راستی عکس بالایی هم عکس خودمونه

مدیر وبلاگ : ایلیا
چهارشنبه 21 دی 1390 :: نویسنده : نیوشا جون
ترم یک بودیم.استاد بیوشیمی دانشگاه رفته بودو دنبال یه استاد جدید میگشتن.بعد2هفته از شروع ترم یکی رو پیدا کردن.که رشتس حتی بیوشیمی نبود.ولی به قول خودش قدرشو تو این مملکت نمیدونستن.کلاس ما 5شنبه ها 2تا6.5عصر بود.4واحد درس رو تو یه روز داشتیم.اونم واسه ترم یکی.دو هفته طول کشید که ما به اون بقبولانیم که امتحان علوم پایه خواهیم داد و این امتحان چیه و باید ایشون مطابق اون درس بدن.بالاخره فهمید که ما کتاب رفرنس داریم.خوب هیچکدوم از استادا نمیگفتن برین رفرنس بخرین و اونو بخونین.چون هم حجمش زیاده هم سخته.واسه همه درسا جزوه داشتیم.ولی این استاد جان یه کتاب پیدا کردن و شروع کردن به جزوه دادن.اونم به نحوی که از رو کتاب املا میگفتن.و ما باید تو هر صفحه 3بار مینوشتیم این آبی که ما میخوریم 1%ابه بقیش یه چیز دیگس.چون استاد جان رو این موضوع تحقیق میکردن.این استاد سیدم تشریف داشتن.ولی....یکی از دخترامون یه هفته ازش اجازه گرفت بره دبی.اومدنی ارایشگاهم رفته بود.همین که استاد اومد تو کلاس یه نگا کرد گفت ا مبارکه واسه رنگ و مدل موهات رفته بودی دبی؟خودتون جو کلاس اون موقع رو تصور کنین.یه بارم به یکی از دخترا گفت این لاکی که زدی به پوست تونمیاد.بعله چنین شخصیتی داشتن اوشون.و اما ما یه وبلاگ داشتیم واسه کلاس نگو پسرا ادرس ایینو به اوشون دادن.یکی ازدخترامون یه مطلب طنز راجع به کلاس نوشتن با موضوع این پست که من کلیاتشو میگم.ولی انصافا بیان جالبی داشت.این گونه بود:که 5شنبه ها استاد صبح بیدار میشه اول مطمئن میشه که کتابو واسه املا گذاشته تو کیفش.بعد راهی میشه.ساعت 2که شروع کلاسه تا بچه ها جمع شن میشه2.5تا 3استاد حضور غیاب میکنن.از کل40نفر غایبین هفته پیش میپرسن کجا بودن(کلاس 5شنبه ها بود همه میخواستن برن شهرستان هفته دوم فقط20نفر تهرانیا بودن سر کلاس.بعد اون استاد خواهشمند شدن که نوبتی بریم.این بود که از هفته های بعد از90نفر 40نفر نمیومدن یک در میان)بعد3شروع میکنه به املا گفتن یه ربعی راجع به موضوع مهم آب بحث میکنه.بعد املا.دوستای عزیز اگه تو خونه جزوه رو خوندینو 1%هم نفهمیدین حتی معنی جمله ها رو نگران نباشین ایراد از شما نیست.استاد برای اینکه کتابو کپی نکنه جمله اول این صفحه رو با جمله اخر صفحه بعد ادغام میکنن.بعد که تا4چونه زنی واسه انتراک.4اجازه صادر میشه تا4.5 بعدش میایم کلاس از یکی از بچه ها استاد تقاضای جک میکنن.بعدم یکم راجع به افتخاراتشون میگن.بعد نیم ساعت دوباره جزوه میگن و بچه ها به اذان اشاره میکنن.جالبه نصف کلاس تو این ساعت نماز اول وقت میخونن.بعدم که هوا تاریکه.استاد باید بدونن دخترا باید زودتر برن.باز یه بار دیگه حضور غیاب میشه.این بود وقایای کلاس ما.اینو دوستمون نوشته بود.هفته بعد استاد همین که وارد کلاس شد گفت م کیه؟همون دوستون.کسی جواب نداد و این گونه دوستمون 5واحد بیوشیمی رو موندن.خیلی استاد بدی بود.همه اینایی که گفتیم عین حقیقت بود به خدا.بعد اخر ترمم از یکی از بچه ها که4ترم بود بیو میفتاد خواست سوال طرح کنه.ترم اخری بود که اون استاد اومدن ولی واقعا ما نه تنها چیزی از بیوشیمی نفهمیدیم جو کلاسمونم سر حرفای اون بهم خورد.واقعا کلاس حال به هم زنی بود.ببخشید قروقاطی شد.اخه کلاس قروقاطی بود




نوع مطلب : ماجراهای دانشگاه، 
برچسب ها : بیوشیمی.دبی.آب.وبلاگ.،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 26 دی 1390 10:33 ق.ظ
شما رشتتون چیه؟؟؟اگه میشه تو ویم جواب بدید...آحه یادم میره کجا بود پستش
پنجشنبه 22 دی 1390 12:18 ب.ظ
وای خدا نصیب هیچکی همچین استاد هایی نکنه.آدم رو از درس و کلاس بیزار میکنن...
نیوشا جون واقعا
پنجشنبه 22 دی 1390 10:04 ق.ظ
عیبی نداره متاسفانه منم دچارش بودم .یه استاد خانم داشتیم فارسی عمومی درس میداد نه تنها چیزی بلد نبود حتی کلاسم نمیتونست کنترل کنه با پسرای پروی دانشگاه ما فقط کم مونده بود گریه کنه . تنها درسی بود که من ازش گرفتم 20
نیوشا جون من که تا اخر کلاس سردرد میگرفتم به خدا
چهارشنبه 21 دی 1390 11:53 ب.ظ
چه بد واقعا چطوری تحمل کردید خیلی سخته بیوشیمی همین طوری سخت است وای به حال اینکه یه استاد الکی هم داشته باشی واقعا که این استاده عجیب وغریب بوده ...
نیوشا جون ایدا جون بیوشیمی که ما خوندیم خیلی اسون بود.چون هیچی بلد نیستیم
چهارشنبه 21 دی 1390 11:46 ب.ظ
che bad!!!!!!!!!1
ma vase bioshimi 4 ta ostad dashtim ke har kodoom ye ghesmatesho ke maharate bishtari daresh dashtan, tadris mikardan
vaghean in agha nobar boode!!!!!!1
نیوشا جون واقعا.عوضش ما از سخت بودن بیو چیزی نفهمیدیم چون اصلا بیو نخوندیم
چهارشنبه 21 دی 1390 11:20 ب.ظ
سلام عزیزم چن بار اومدم وخواستم نظر بزارم ولی باز نشده قسمت نظرات همه اون پستایه قبلیتم خوندم متاسفنه باز نشد برام برات ارزوی موفقیت دارم شاد باشی ./
نیوشا جون مرسی عزیزم
چهارشنبه 21 دی 1390 06:53 ب.ظ
چه بد .....بیو درسیه که باید یاد گرفت....خودش به اندازه کافی نچسب هست...چه برسه استادش هم اینجوری باشه..
نیوشا جون فکر کن ما سر کلاس جک میگفتیم خانوم د مسئول ازمایشگاه از دستش شاکی بود اساسی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


پیوندها
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

Online User
استخاره آنلاین با قرآن کریم

مشاهده جدول کامل لیگ برتر ایران