تبلیغات
ماجراهای دوران نامزدی ما زیر یک سقف - خدا رو شکر
 
ماجراهای دوران نامزدی ما زیر یک سقف
عشق یعنی با هم یه وبلاگ درست کنیم
درباره وبلاگ


من نیوشا خانم خونه.همسرم ایلیا عشقه خانم خونه.هر دومون متولد1369.دانشجو و ساکن تهران.1383ایلیا عاشق من شده.از 1384 عشقمون دو طرفه شده.1389عقد کردیم و 1390 عروسی.اینجا از وقایع زندگیمون مینویسم.خواستی لینکم کن و خبر بده با افتخار لینکت کنم.ممکن بعد یه مدت رمزی کنم و رمزشم فقط به دوستای همیشگی بدم.پس نظر یادتون نره.
راستی عکس بالایی هم عکس خودمونه

مدیر وبلاگ : ایلیا
جمعه 23 دی 1390 :: نویسنده : نیوشا جون
مرسی دوستای عزیزم.با دعاهای شما مشکلمون فعلا واسه 6ماه حل شد.یه مشکل دانشگاهیه واسه ایلیا.ولی من تو این دو روز معجزه دعا رو دیدم.معجزه داشتن دوستای گلی مثه شما.کسی نفهمید تو این چند روز چه بر من گذشت.برای اولین بار ریختم تو خودم.چهارشنبه شب با چنان عجزی خدا رو خواستم که...میترسیدم ایلیامو از دست بدم.زندگی حتی یه روز بدون اون واسه من محاله.دیروز روزه بودم.از شب تب کردم.تا صبح هذیان گویی کردم.نشد بخوابم.من خیلی کم تب میکنم نمیدونم چم شده.دیشب بعد افطار خبر خوب رو شنیدم.خدا جونم مرسی.دوستای گلم مرسی.دعا کنین که واسه همیشه جور شه.شرمنده نگرانتون کردم.دوستون دارم




نوع مطلب : زندگی مشترک، 
برچسب ها : تب.دعا روزه.دوست،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 13 اردیبهشت 1391 07:20 ق.ظ
سلام من اولین باره میام اینجا واقعا فکر نمیکردم همچین آدمایی رو زمین باشه باید بگم عشقتون واقعا پاکه منم از سن کم عاشق پسر داییم شدم اون متولد 69 ومن 72ما از همون سن کم بهم قول دادیم همیشه عاشق هم بمونیم ولی اون برای درسش از من دور افتاد من هر روز در موردش دزدکی خبر کسب میکردم واز بقیه در مورد خاطر خواهاش میشنیدم میشنیدم که با فلان دختر رفته گردش با فلانی میخاد ازدواج کنه و آتیش میگرفتم کارم هر روز گریه بود فکر میکردم فراموشم کرده ولی اون عاشقتر از من بود و شوهر خواهرمو واسته کرد تا ماروبه هم برسونه ماسال90 به هم رسیدیم بعد ها فهمیدم که با هیچکی نبوده و توطئه یکی دیگه بوده. مادر شوهرم منو نمی خواست و به جاش دوست صمیمی منو میخاست من همیشه درد عاشقیمو به اون میگفتم و حالا اون رقیبم بوداونم پسر داییمو میخاست ولی عاشق ترین آدم روی زمین به اون من بودم شاید ماهی یه بار بیشتر نمیدیدمش ولی تمام ماه رو به خاطر همون یه لحظه سر میکردم ما سال90 به هم رسیدیم من در راه عشقم خیلی سختی و دوری کشیدم ما الان عاشقانه همو میخاییم من از ساعت12 شب تا 7 صبح دارم تو وبلاگت قصه ی عشقتو میخونم الان عشقمو بیدار کردم صبحانه شو دادم و رفته سر کار مهندس مکانیکه ولی یه مدتیه به مشکل مالی برخوردیم برامون با قلب عاشقت دعا کن فقط یه چیزو واقعا از ته دل میگم آرزو دارم آتش عشق تو وایلیا هر لحظه شعله ور تر بشه وهیچ وقت سرد نشه.عزیزم بچه خوبه ولی عشقتون انقدر عمیق هست که برای محکم تر شدن عشقتون به موجود سومی نیاز نیست بلکه برای تکمیل خوشبختی.اقا ایلیا قدر نیوشای نازنینتو بدون واقعا تو دنیا واسه ی عشقت تکه.نیوشا جان ایلیا خیلی مرده و آخر مردونگیه هیچ وقت به بلور پاک احساسش خدشه وارد نکن.ببخش گلم خییلی حرف زدم.با آرزوی قشنگ ترین زندگی برای تو...
مهناز
نیوشا جون واقعا مرسی از این همه لطفت.منم از ته دل واست دعامیكنم.بازم سر بزن
دوشنبه 26 دی 1390 03:02 ب.ظ
salam .khoda nakoshatet enghad narahat shodam .goftam alan che etefaghi oftade barat .khoshalam ke chizi nist
نیوشا جون مشکل خیلی جدی بود فقط شکر خدا زود حل شد
یکشنبه 25 دی 1390 07:47 ب.ظ
الهی شکر عزیزم
نیوشا جون مرسی
یکشنبه 25 دی 1390 10:45 ق.ظ
سلام نیوشا ج.نم
چرا دیگه سر نمیزنی
من اپم بیا و نظرتو بگو
منتظرم
نیوشا جون سلام عزیزم شرمندم.اومدم
یکشنبه 25 دی 1390 01:17 ق.ظ
از خوندن پستت،یه جوری شدم از ناراحتی.یعنی تا این حد مشکلتون حاد بود؟؟؟!!
واقعا خدا رو شکر که حل شد.امیدورام همونی بشه که میخوای و دیگه تو زندگیت مشکلی رو تجربه نکنی
نیوشا جون شرمنده ناراحتت کردم.اره.چون اگه این انتقالیا جور نشه منو ایلیا باید 4سال دور از هم اونم 600کیلومتر دور از هم زندگی کنیم اونم واسه من یعنی مرگ
شنبه 24 دی 1390 11:04 ب.ظ
وقتی اسمان با انهمه وسعت توان نگه داشتن بغضش را ندارد ازمن چه انتظاریست؟
نیوشا جون میفهممت
شنبه 24 دی 1390 06:39 ب.ظ
خدارو شکر
شنبه 24 دی 1390 05:09 ب.ظ
شنبه 24 دی 1390 03:46 ب.ظ
شنبه 24 دی 1390 12:33 ق.ظ
نیوشا جان ایلیا دانشجوی مهمانه توی تهران؟
نیوشا جون اره عزیزم
جمعه 23 دی 1390 08:22 ب.ظ
oh cheqad up kardin.ishalla va3 hamishe jur she
نیوشا جون مرسی
جمعه 23 دی 1390 06:15 ب.ظ
خدارو شکر..
منم به دعای دوستان خیلی معتقدم.
نیوشا جون مرسی
جمعه 23 دی 1390 06:05 ب.ظ
سلام.خدارو شکر مشکلتون حل شد.من یه مشکل دارم ولی هر چی ازخدا میخوام کمکم کنه انگار نه انگار.هر شب التماس میکنم ولی اصلا انگار خدا منو نمیبینه.
نیوشا جون ایشالا حل میشه
جمعه 23 دی 1390 03:23 ب.ظ
سلام نیوشاجونم خداروشکر مشکلتون حل شد انشاا...واسه همیشه حل میشه جوش نزن خانمی
من اپم گلم پیشم بیا
نیوشا جون مرسی خانومی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


پیوندها
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

Online User
استخاره آنلاین با قرآن کریم

مشاهده جدول کامل لیگ برتر ایران