تبلیغات
ماجراهای دوران نامزدی ما زیر یک سقف - زن دوم(2)
 
ماجراهای دوران نامزدی ما زیر یک سقف
عشق یعنی با هم یه وبلاگ درست کنیم
درباره وبلاگ


من نیوشا خانم خونه.همسرم ایلیا عشقه خانم خونه.هر دومون متولد1369.دانشجو و ساکن تهران.1383ایلیا عاشق من شده.از 1384 عشقمون دو طرفه شده.1389عقد کردیم و 1390 عروسی.اینجا از وقایع زندگیمون مینویسم.خواستی لینکم کن و خبر بده با افتخار لینکت کنم.ممکن بعد یه مدت رمزی کنم و رمزشم فقط به دوستای همیشگی بدم.پس نظر یادتون نره.
راستی عکس بالایی هم عکس خودمونه

مدیر وبلاگ : ایلیا
یکشنبه 25 دی 1390 :: نویسنده : نیوشا جون
دیروز خواهر شوهر زنگید.خونه تنها بود.یکم سر غیبت باز شد.فقط یکما.منم بهش گفتم که من اعصابم نمیکشه مامانت وقتی از یه چیز دیگه ناراحته پاشه به من بزنگه با اون صدای گرفته یکم بحرفه قطع کنه.اخه من ادمیم که روم تاثیر میذاره واقعا.و کل اون روزم خراب میشه.گفتم چشه؟گفت بابا یه هفتس دیوونم کرده منم قاطی کردم.میگه به بابام شک کرده.همه میدونن پدرشوهرم فقط سر به سرش میذاره میگه میخوام زن بگیرم ولی این باورش شده.میگه هر روز گریه میکنه.پاشده زنگ زده به اون دختر بیچاره ای که تو داروخونه کار میکنه.انصافا دختر اروم و خوبیه.تازه خودش معرفیش کرده.از فامیلاشه.بهش گفته بعد 7.5شب نمون برو خونتون.شماره موبایلشم ازش گرفته.دلم واسه دختر سوخت.میگه رفته کلی تونیک شلوار مجلسی واسه خونه خریده.(در مورد نحوه پوشش گفتم که چقد گیره)مثلا به خودش میرسه.تازه میخواد لاغر شه.میگه منم الکی گفتم بابا خیلی لاغر شدی.میگه از وقتی این اینطوری کرده بابام بیشتر لجشو در میاره.گوشیشو از خودش دور نمیکنه.افتادن تو خط لاو ترکوندن.شبا مثه شما میرن بیرون قدم میزنن.هی اس میسندن.با این حال بازم ناراضیه.و اما اندر حکایات اس فرستادن.خانم تازه یاد گرفته.دیشب چنتا از اساشونو بهم فرستاده غش کردیم از خنده.باباش فرستاده همه دنیا یه طرف تو یه طرف عزیزم.اینم فرستاده اینا همش کلامه کلامهبعد اون یه اس عاشقانه ی +18  فرستاده اینم فرستاده بزرگترین جهاد جهاد با نفس استتازه چون اولشه یبار اس زده خسته نباشی عزیزم.اشتباهی واسه برادر شوهر کوچیکه و بزرگه و خواهرشم فرستاده.کوچیکه جواب داده.سلام عزیزم خدا شفات بدهخدا رو شکر ما انقد همو دوست داریم و تو عمل هم نشون میدیم که انقد مردمو تحریک کردیم.حرف زیاده باید پاشم نهار ایلیا رو بدم راستی باز 2 کیلو لاغر شدم.دیشب پدرشوهرم زنگیده بود میگفت اینا منو اذیت میکنن نمیذارن من زن بگیرمولی من موندم واقعا شک تا چه حد؟به قول ایلیا مادرشوهرم احتمالا میدونه واسه شوهرش زن ایده الی نیست انقدر به فکر افتاده.ولی به نظر من از یه ادم بالغ بعیده.راستی رفته از میز غذاخوریه من خریده.من بدم میاد به نظرم هرکی باید با سلیقه خودش خرید کنه نه اینکه کپی پیست کنه.اون روز باز واسه ایلیا اس عاشقانه فرستاده بود.ایلیامم جواب نداده بود.زنگ زده بود گلایه میکرد.بابا شما فعلا با شوهرت لاو بترکون شوهر من کسی رو داره که روزی 5بار بهش اس میزنه.راستی من اینروزا شدیدا خواب الودم.7بیدارشدم مثلا ایلیا درس بخونه.8باز خوابیدم تا11.عذاب وجدان گرفتم شدیدا.تازه به خودمم میرسمبا اینکه خودم رژیمم هر روز واسه ایلیا غذا اماده میکنم.برم دیر شد




نوع مطلب : غیبت، 
برچسب ها : زن دوم، اس ام اس عاشقانه، میز غذاخوری، رژیم لاغری، امتحان حسابگری،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 5 اردیبهشت 1391 05:34 ب.ظ
سلام وبلاگت خیلی قشنگه لطفا به وبلاگ من هم سر بزن ممنون
سه شنبه 27 دی 1390 08:56 ق.ظ
خوبه دیگه با وجود مادر شوهره این شکلی همیشه سوژه ی خنده داری
نیوشا جون خنده؟تو بگو حرص
دوشنبه 26 دی 1390 02:50 ب.ظ
وای نیوشا مردم ازخنده بیچاره پدرشوهرت جواب لاو ترکوندناشم حدیث دریافت میکرده.
نیوشا جون اره والا
یکشنبه 25 دی 1390 07:51 ب.ظ
عزیزم این جریان لاعر شدنت چیه ؟..برنامه داری ؟
نیوشا جون تقریبا اره.از هفته پیش شروع کردم یه رژیم 15 روزه میگیرم.البته به خاطر معدم یکم غییر دادم.روزیم نیم ساعت ورزش.تا حالا نزدیک 4 کیلو کم کردم.میخوام تا عید 10 کیلو کم کنم.راه حلی داری عزیزم؟
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


پیوندها
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

Online User
استخاره آنلاین با قرآن کریم

مشاهده جدول کامل لیگ برتر ایران