تبلیغات
ماجراهای دوران نامزدی ما زیر یک سقف - نگرانم
 
ماجراهای دوران نامزدی ما زیر یک سقف
عشق یعنی با هم یه وبلاگ درست کنیم
درباره وبلاگ


من نیوشا خانم خونه.همسرم ایلیا عشقه خانم خونه.هر دومون متولد1369.دانشجو و ساکن تهران.1383ایلیا عاشق من شده.از 1384 عشقمون دو طرفه شده.1389عقد کردیم و 1390 عروسی.اینجا از وقایع زندگیمون مینویسم.خواستی لینکم کن و خبر بده با افتخار لینکت کنم.ممکن بعد یه مدت رمزی کنم و رمزشم فقط به دوستای همیشگی بدم.پس نظر یادتون نره.
راستی عکس بالایی هم عکس خودمونه

مدیر وبلاگ : ایلیا
یکشنبه 25 دی 1390 :: نویسنده : نیوشا جون
امروز بدجوری دلم گرفته.تپش قلبم دارم.نمیدونم چم شده.ایلیام امتحان داره پس فردا دعا کنین خوب بده.خیلی نگران درساشم.یه شک زنانه هم بود که داشتم از ترس و استرس سکته میکردم.چک کردم و چند ساعت بعدش خودش حل شد.نگرانیم بابت تاخیر بی مورد بودعصری ایلیا خواب بود کلی گریه کردم ولی نمیخوام حواس اون پرت شه داغونم.راستی نهارم از ابگوشت های معروفم واسه ایلیام گذاشتم جاتون خالی.راستی مژی جون مرسی از رو لینک ژورنال غذا واسه ایلیام رولت پنیرمغزدار درست کردم.عالی شد.فردا احتمالا بابام بیاد.عصری مادرشوهر زنگیده بود یه حرفی زد هنوز تو کفشم یعنی.من احمق حتی منظورشم نپرسیدم.میگه دلم واستون خیلی تنگ شده.بی قرارم پاشین بیاین.من دلتنگتم هی فحشت میدمایلیا میخواست بزنگه به خواهر شوهر که جمعش کنه نذاشتم.راستی من معتاد شدم از صبح تا شب فقط وبگردی میکنم البته با گوشی به خدا دیگه دستم داره تیر میکشه.یه راهنمایی کنین من ترک کنم.ایلیا با استادش هماهنگ شدن  ی کتاب چاپ کنن.اقا من دیگه جون به لب شدم.نشسته فکر میکنه جلدش چطوری باشه؟بعد به نظرتون به چه نتیجه ای رسیده؟جلد البومی با عکس فراری و لوگوی رئال مادرید اونم واسه الگوریتمدلم بدجور گرفته این روزا.امروز با مامانم میحرفیدم اینور داشتم گریه میکردم نامحسوس.اخه من هرقدرم بد باشم ادمیم که حرفای تو خونمو یا مربوط به خانواده همسرو حتی به مامانمم نمیگم.چه ربطی داشت نمیدونم.قاطی کردم.راستی ایلیا اسممو گذاشته جیمبو.میگه غیب میشی هی.منظورش مواقعی(24ساعتی)که میام اتاق وبگردی رو میگه.بچم خیلی وابسته شده.یه جورایی  انگار دلتنگمه.هی میبرسه کجایی چرا نمیای کجا رفتی دیگه مثه این بچه ها میفته دنبالم.نمیدونم بچم چش شده.طوری شده میگم عزیزم اگه اجازه بدی روم به دیوار میرم دسشویی ولی مامانی زودی برمیگرده.دو روز بود هی بهم دستورر میداد یادش رفته بود ازم تشکر کنه و همکاری کنه.امشب بهش یاداوری کردم اخه من ملزم میدونم که واسه همه کارای کو.چیک و بزرگی که به خاطر هم انجام میدیم تشکر کنیم و وظیفه هم ندونیم.این تو زندگیمون شرطی شده.چون هر دومون دانشجوییم کارای خونه هم ربطی به زن و مرد بودن نداره باید تقسیم شه.این قراریه که از اول باهم گذاشتیم.و رمز موفقیت خونه داریمونه.ایلیام تو بعضی مسائل درکم نمیکنه.مثه همون جریان نگرانی که گفتم.راجع به حاملگیم نظرش اینه که سقط میکنیم.ولی نمیدونه استرس های منو.فکر های منو تشویشامو.احساسامو.میدونم به خاطر من هیچوقت نمیذاره بر فرض محالم اگه حامله شدم نگه دارم.ولی بازم میخوام احساسامو هم درک کنه.همه اینا رو همینطوری که به ذهنم میرسه نوشتم.ببخشین اگه درهمه




نوع مطلب : زندگی مشترک، 
برچسب ها : حاملگی، الگوریتم، رئال مادرید، فراری، استرس،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 29 دی 1390 01:29 ب.ظ
سلام با 2 تا مطلب آپم بدو بیا
نیوشا جون سلام.باشه
پنجشنبه 29 دی 1390 05:26 ق.ظ
عزیز دلم به حاملگیت بعنوان یه هدیه نگاه کن و به این فک کن ک خیلیا آرزوشو دارن
نیوشا جون من حامله نیستما.ولی الان اصلا خوشایند نیست
چهارشنبه 28 دی 1390 10:46 ق.ظ
ممنون نیوشا جان شما هم همیشه خوشبخت باشید. میتونم بپرسم چه دانشگاهی ؟ منظوزم شهر نیست! منظورم سراسری یا آزاده؟
آخه من عاشق رشته ی شمام
نیوشا جون ازاد.ایشالا تو همین رشته سراسری قبول میشی
سه شنبه 27 دی 1390 11:44 ق.ظ
سه شنبه 27 دی 1390 10:24 ق.ظ

چند روزی نبودم چقدر اتفاق افتاده
باز چی شده این همه شلوغش کردی
نکنه از یاد خدا غافل شدی
حتما باز کار این شیطونست که داره تو مغزت فرمان میده بابا بیخیال چرا در مورد چیزایی که اتفاق نیافتاده فکر میکنی تصمیم میگیری ....
مواظب خودت باش
سه شنبه 27 دی 1390 04:41 ق.ظ
نیوشا جان خوبی؟؟؟!!
چقدر این مطلب شلوغ بود.اصلا نمیدونم در مورد چی بگم.
نتیجه این که فقط میگم همیشه خوش باشین و عاشق.
آهان راستی اون قانونتون در مورد تشکر از هم عالیه.خیلی قشنگه.کلی باهاش حال کردم...
نیوشا جون hvه اخه ذهنم شلوغ پلوغ بود.مرسی عزیزم
سه شنبه 27 دی 1390 03:27 ق.ظ
نوش جونتون
نیوشا جون مرسی
دوشنبه 26 دی 1390 09:33 ب.ظ
سلام نیوشا جون
چرا انقدر نگران و آشفته ای عزیزم؟
مراقب خودت و شوهرت باش و نذار هرچیز ساده ای آرامش زندگی و لذت باهم بودنتونو مختل کنه.
شاد باشی عزیزم
نیوشا جون مرسی عزیزم
دوشنبه 26 دی 1390 04:02 ب.ظ
سلام نیوشا جونم پست قبلیتو هم خوندم، وای چه خوب که لاغر شدی، آفرین دختر...به خودتم برس همیشه، بذار روحیه پیدا کنی، یه چیزی بگم؟ مادر شوهرت یه نموره کم داره
اول درستو تموم کن...بعد با خیال راحت نی نی دار شو
نیوشا جون من اصلا تا اخر نی نی نمیخوام
دوشنبه 26 دی 1390 02:40 ب.ظ
سلام نیوشاجان
اره الان وقت حامله شدن نیست نباید ازاهدافت توزندگی عقب بمونی اول درست روتموم کن زندگیتون رو1سروسامانی بدین بعد نی نی کوچولوبیارین.انشاا... امتحانات اقاایلیاهم باموفقیت تموم بشه.به مادرشوهرتم زیادفکرنکن گلم
نیوشا جون وای نی نی نه من فقط نگرانم
دوشنبه 26 دی 1390 01:37 ب.ظ
سلام عزیزدلم

با ای كاش بروزم و منتظر قدمهای مهربونت
دوشنبه 26 دی 1390 10:44 ق.ظ
خوبه كه تو زندگیت آرامش داری نیوشا جان مواظب نینی كوچولو باش خیلی لذت داره
نیوشا جون نی نی کوچولو؟
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


پیوندها
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

Online User
استخاره آنلاین با قرآن کریم

مشاهده جدول کامل لیگ برتر ایران