تبلیغات
ماجراهای دوران نامزدی ما زیر یک سقف - چیکار کنم
 
ماجراهای دوران نامزدی ما زیر یک سقف
عشق یعنی با هم یه وبلاگ درست کنیم
درباره وبلاگ


من نیوشا خانم خونه.همسرم ایلیا عشقه خانم خونه.هر دومون متولد1369.دانشجو و ساکن تهران.1383ایلیا عاشق من شده.از 1384 عشقمون دو طرفه شده.1389عقد کردیم و 1390 عروسی.اینجا از وقایع زندگیمون مینویسم.خواستی لینکم کن و خبر بده با افتخار لینکت کنم.ممکن بعد یه مدت رمزی کنم و رمزشم فقط به دوستای همیشگی بدم.پس نظر یادتون نره.
راستی عکس بالایی هم عکس خودمونه

مدیر وبلاگ : ایلیا
یکشنبه 2 بهمن 1390 :: نویسنده : نیوشا جون
دیگه اعصابم نمیکشه به خدا.من از دست این مادرشوهر چیکار کنم.شب ساعت11زنگیدن.من داشتم کرم میزدم ایلیا رو مجبور کردم که بحرفه.میگن چرا نمیاین ما دلمون تنگ شده.ایلیا هم میگه چیکار داریم بیایم اینجا با خوشی زندگی میکنیم.میگه منظورت اینه اینجا ما نمیذاریم مگه ما چیکار کردیم؟میرم مسواک بزنم گوش نمیدم به باقیش.از صبح باهم درس میخوندیم.نهارم جفتکی گذاشتیم.من خورشت ایلیام برنجشو اماده کرد.مامانم زنگیده به شوخی میگم پس تو دلت واسه من تنگ نشده چرا بی تابی نمیکنی.میگه چرا که نشده.ولی لزومی نداره فکرتونو مشغول کنم.یا خوشیتونو خراب کنم.این از حرف مامان من.در حالی که همه میدونن چون من دختر اول مامانمم چقد بهم وابستس.داریم نهار میخوریم.مادرشوهر میزنگه.حوصلشو ندارم.به ایلیا میگم جواب بده.گریه زاری که من دلم تنگ شده پاشین بیاین وسط امتحانا یه روز بیاین(تا اونجا9ساعت راهه)اینم میگه یادته اون زمونا نمیذاشتی من با نیوشا بحرفم.منم دلم تنگ میشد.گوشی رو میده به من.میگه من نمیتونم غذا بخورم.پاشین بیاین.میگم ایلیا نمیاد.خواهر شوهر گوشی رو میگیره که بحثو عوض کنه.میشنوم از اون ور به شوهرش میگه ایلیا چی گفته و اینکه من کی نذاشتمدارم حرص میخورم.مثلا داشتیم نهار میخوردیم.یعنی این زن شعور نداره؟وقتی میگیم نهار میخوریم لازمه این حرفارو بگه داغونم کنه.به نظرتون کار خوبی میکنه.این یعنی خودخواهی.یکی مثه مامان من میگه با شوهرت خوش باش.یکی مثه این خوشیمونو به هم میزنه.دیگه غذارو نمیخورم.سرم سنگین شده.بغض داره خفم میکنه.یاده همه اتفاقای بدی میفتم که اون باعث شده.میخوام بزنگم بهش بگم مزاحم درس خوندن شوهر من نشه.بگم به خاطر درس اون من حتی بیرونم نمیرم.با تلفن صحبت نمیکنم که تو ارامش بخونه.بگم مگه مامان من دل نداره.بگم چرا میزنگه باعث میشه کل اتفاقا زنده بشن.ولی منصرف میشم.من نمیخوام بد باشم.نمیخوام خدا ازم بقهره.اون اگه این جوری شده کار خداس.همه این روزا رو من و ایلیا به خاطر اون کشیدیم.بدترشم کشیدیم.از یه طرف میخوام بگم راحت شم.میخوام به فکر خودم باشم به ارامش و خوشیه خودم فکر کنم از یه طرف نمیخوام ادم بده شم.میترسم ایلیا رو از دست بدم.داغونم.با کسیم نمیتونم بحرفم حتی مامانم.ایلیا حالمو دیده میگه بریم بیرون.ولی حوصلشو ندارم.میدونم به خاطر من میگه.ولی....




نوع مطلب : زندگی مشترک، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 7 اردیبهشت 1396 10:48 ق.ظ
Thanks for sharing your thoughts on چیکار. Regards
یکشنبه 3 اردیبهشت 1396 01:28 ق.ظ
Hey I know this is off topic but I was wondering if you
knew of any widgets I could add to my blog that automatically tweet
my newest twitter updates. I've been looking for a plug-in like this for quite some time and was hoping maybe you would have some experience with something like this.
Please let me know if you run into anything. I truly enjoy reading your blog and I look forward to your new updates.
چهارشنبه 30 فروردین 1396 09:52 ق.ظ
I relish, result in I found exactly what I was having a look for.
You have ended my 4 day lengthy hunt! God Bless you man. Have a nice day.
Bye
سه شنبه 29 فروردین 1396 08:07 ق.ظ
Thanks very interesting blog!
چهارشنبه 23 فروردین 1396 04:16 ب.ظ
I'm really impressed with your writing skills as well as with the layout on your blog.
Is this a paid theme or did you modify it yourself?
Anyway keep up the nice quality writing, it's rare to see a great blog
like this one today.
یکشنبه 20 فروردین 1396 09:59 ب.ظ
We're a gaggle of volunteers and opening a brand new scheme in our community.

Your site offered us with helpful info to work on. You've done an impressive task and our entire group
will likely be thankful to you.
شنبه 12 فروردین 1396 10:56 ق.ظ
Have you ever considered about including a little bit
more than just your articles? I mean, what you say is important and everything.
But think about if you added some great graphics or video clips to give your posts more, "pop"!
Your content is excellent but with images and video clips, this site could certainly be one of the very
best in its niche. Very good blog!
دوشنبه 22 خرداد 1391 01:06 ق.ظ
سلام
به نظرم تو خیلی لوسی
مادرشوهر منو داشتی چیکار میکردی>؟اون تو روی من بهم راحت متلک میگه و تحقیرم می کنه و مرتب منو با جاری ام مقایسه می کنه ولی من دم نمی زنم تو فقط بخاطر اینکه بهتون زنگیده و این حرفا ناراحت میشی؟بهش حق بده اون هم مادره و ایلیا فقط مال تو نیست پسر اون هم هست
نیوشا جون سلام عزیزم منم تا حالا چیزی بهش نگفتم ولی نمیتونم این کاراشو تحمل کنم
دوشنبه 3 بهمن 1390 10:48 ق.ظ
از این که پیروز شدی خوشحال باش
منظورم از پیروزی اینه که
با این هم سختی بهم رسیدین
امیدوارم همیشه خوش باشین
نیوشا جون مرسی
یکشنبه 2 بهمن 1390 10:20 ب.ظ
چقدر کار خوبی که به مادر شوهرت زنگ نزدی.
من معتقدم تو زندگی مشترک هر یک از طرفین مسئول برخورد با خانواده خودشه.چون هم زبونشون رو بهتر میفهمه و هم در صورت دلگیری زود یادشون میره.
ولی اگه دخالت میکردی همه چی سر تو میشکست و یه کدورتی پیش می اومد که تبدیل به کینه میشد...
از آقا ایلیا بخواه که این مسائل رو مدیریت کنه!!!!
نیوشا جون ایلیا هزار بار باهاش حرفیده.اصلا عین خیالش نیست
یکشنبه 2 بهمن 1390 09:02 ب.ظ
chera enqad hasas shodi!!
نیوشا جون چون دیگه داره رو مغزم راه میره
یکشنبه 2 بهمن 1390 06:44 ب.ظ
عزیزم مهم اینه که به همدیگه رسیدین ببخشیدا ولی گور بابی هرکی بخواد زندگیتونو خراب کنه
نیوشا جون خدا رو شکر منیکنم به خاطر داشتن ایلیا.اگه اینا بزارن ما زندگی کنیم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر



پیوندها
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

Online User
استخاره آنلاین با قرآن کریم

مشاهده جدول کامل لیگ برتر ایران