تبلیغات
ماجراهای دوران نامزدی ما زیر یک سقف - پی نوشت
 
ماجراهای دوران نامزدی ما زیر یک سقف
عشق یعنی با هم یه وبلاگ درست کنیم
درباره وبلاگ


من نیوشا خانم خونه.همسرم ایلیا عشقه خانم خونه.هر دومون متولد1369.دانشجو و ساکن تهران.1383ایلیا عاشق من شده.از 1384 عشقمون دو طرفه شده.1389عقد کردیم و 1390 عروسی.اینجا از وقایع زندگیمون مینویسم.خواستی لینکم کن و خبر بده با افتخار لینکت کنم.ممکن بعد یه مدت رمزی کنم و رمزشم فقط به دوستای همیشگی بدم.پس نظر یادتون نره.
راستی عکس بالایی هم عکس خودمونه

مدیر وبلاگ : ایلیا
یکشنبه 2 بهمن 1390 :: نویسنده : نیوشا جون
تو پست قبلی انقد حالم بد بود که یادم رفت یه اتفاق خوب رو بگم.امروز صبحی دلم گرفته بود که چرا خونه مامانم نیستیم تا شعله زرد بپزیم.2ساله 28صفر برنامه شعله زرد داریم.به مامانم که زنگیدم گفتم چقد دلم شعله زرد میخواد.اول خواستم خودم بپزم.بعد گفتم طفلی ایلیا نمیتونه درس بخونه.سر ظهر زنگمونو زدن.ایلیا رفت در و وا کرد.صاحب خونمون بود شعله زرد اورده بود.کاش از خدا یه چیز دیگه میخواستم.دستش درد نکنه خیلیم خوشمزه بود.از ته دل گفتم خدا قبول کنه.خودمم خندم گرفته بود.چقد ذوق کردم.حس خوبی بهم داد.عصری رفتیم بیرون به اصرار ایلیا.برد یه رستوران که وقتی نامز بودیم رفته بودیم.از اونجا هم میخواست بره پاساژ گلستان که نذاشتم.خوب طفلیم درس داره.نباید به خاطر دل تنگی من از درسش بمونه.الانم خونم.مثلا امروز میخواستم بافت رو تموم کنم.از ظهر دیگه نخوندم.شاید حالا برم بخونم.



نوع مطلب : از این در و از اون در، 
برچسب ها : پاساژ گلستان، شعله زرد، نذری،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 3 بهمن 1390 10:20 ب.ظ
سلام وبلاگ جالبی دارین !!!خوش بخت بشین منم از ته دل دعا کنید
نیوشا جون مرسی عزیزم
دوشنبه 3 بهمن 1390 09:48 ب.ظ
نوش جوووووووووونت عزیزم
منم اپم بیاپیشم
نیوشا جون مرسی.چشم
دوشنبه 3 بهمن 1390 07:56 ب.ظ
نوشه جونتون
تشکرات از بابت اینکه سایز نوشته هات رو بزرگ کردی
نیوشا جون مرسی.خواهش
دوشنبه 3 بهمن 1390 06:57 ب.ظ
مامانم همیشه می گفت خدا مراد دل ادم شکمو رو زود میده...
نیوشا جون اره والا
دوشنبه 3 بهمن 1390 03:00 ب.ظ
enghad asabeto va3 in chiza khurd nakon pir mishia!
نیوشا جون واقعا
دوشنبه 3 بهمن 1390 02:06 ق.ظ
چه خوب مینویسی روان وساده ودلنشین...
چه شله زردی بوده اون... صاحب روز به یادت بوده خانومی...
نیوشا جون مرسی عزیزم
یکشنبه 2 بهمن 1390 11:09 ب.ظ
شادیتون پایدار دوست خوبم.
نیوشا جون مرسی خانومی
یکشنبه 2 بهمن 1390 10:18 ب.ظ
وای میفهمم چقدر چسبیده بهت.
وای فک کن دلت هوای شعله زرد نذری کرده بود و خدا فوری برات فرستاد...
نوش جونت...
نیوشا خدایی تو خیلی دختر با فهم و شعوری هستی.کمتر دختری رو دیدم که اینجوری همسرش رو درک کنه و باهاش هم پا باشه...
همیشه عاشق باشین...
نیوشا جون مرسی کرال جون.لطف داری
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


پیوندها
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

Online User
استخاره آنلاین با قرآن کریم

مشاهده جدول کامل لیگ برتر ایران