تبلیغات
ماجراهای دوران نامزدی ما زیر یک سقف - سال نوتون مبارک
 
ماجراهای دوران نامزدی ما زیر یک سقف
عشق یعنی با هم یه وبلاگ درست کنیم
درباره وبلاگ


من نیوشا خانم خونه.همسرم ایلیا عشقه خانم خونه.هر دومون متولد1369.دانشجو و ساکن تهران.1383ایلیا عاشق من شده.از 1384 عشقمون دو طرفه شده.1389عقد کردیم و 1390 عروسی.اینجا از وقایع زندگیمون مینویسم.خواستی لینکم کن و خبر بده با افتخار لینکت کنم.ممکن بعد یه مدت رمزی کنم و رمزشم فقط به دوستای همیشگی بدم.پس نظر یادتون نره.
راستی عکس بالایی هم عکس خودمونه

مدیر وبلاگ : ایلیا
جمعه 25 فروردین 1391 :: نویسنده : نیوشا جون
سلام سلام.خوبین خوشین؟سال نوتون مبارک.نیستینمرسی از همتون به خاطر لطفاتون.منم که دیگه محکومم به بی وفایی.ولی به خدا تقصیر من نبودا.ما قرار بود3شنبه بریم.منم میخواستم اون موقع مطلب بذارم که یهو یکشنبه عصر تصمیم گرفتیم بریم.منظورم 21اسفنده.دیگه بدو بدو برو شیرینی بخر ماشینو ببر واسه چک.چمدون ببند.وایسا تو صف بنزین و شلوغی دم عید شب11 رسیدیم خونه و وسایلو جمع کردیم یکم خوابیدیمو ساعت5 راه افتادیم اخه با ماشین خودمون میرفتیم فقط خواهرم خبر داشت.رسیدیم قزوین که به بابامو  پدرشوهرم گفتم.ولی نمیخواستیم مامانا بدونن که هی نگران باشن.از زنجان به بعد برف شروع شد و دیگه نزدیک هشترود کولاک شد و جاده هم که مثه شیشه فکر کن تو اون پیچ ها.شانسی با یه ماشین از تهران باهم بودیم یه خانم اقای میانسال بودن اونا جلو و ما پشت سرشون وسطاهم جاها عوض با سرعت20 30 میرفتیم.ولی خداییش چون به رانندگی ایلیا اعتماد د اشتم اصلا مضطرب نبودم.جلومون دوتا تصادف شد.بالاخره رسیدیم و کلی مامانا سورپرایز شدن.فرداشم رفتم ارایشگاه که موهامو رنگ کنم جو گرفت کوتاهشونم کردم خیلی.عصریشم مامانمینا رم دعوت کردیم خونه ایلیا اینا با بچه ها کلی ترقه بازی کردیم.خواهرامم شب موندن صبحی باهم رفتیم سر چشمه.فرداشم رفتیم یکی از شهرای نزدیک من و ایلیا میخواستیم بریم پاساژ گردی قبلا هم به مادرشوهره گفته بودیم ولی باز اونجا حرفشو زد و مارم کشوند خونه ی عمه منم دیگه عصبانی بیرونم نرفتم برگشتنی باز کولاک بود.شامم که مهمون بودیم دیگه تردد داخل شهرم مکافات بود.مسیر 5مینی چهل مین طول میکشید.شامم رفتیم خونه خاله ایلیا همون که ما باهاشون دوستیم.کلی خوش گذشت.کلا اونجا راحتم.فرداشم زنگ زدم هماهنگ کردم صبحونه رفتیم خونه داییش که 3تا زوج بودیم و کلی خوش گذشت.یکی از دوستای مادرشوهرم از تبریز اوئمده بودن که منم ازشون متنفرم.یکم اوقاتم تلخ شد.اها جمعه هم عیدیمو اوردن.منم کلی میوه ارایی کرده بودمو وسایله هفت سین و هم از انار میلادنور گرفته بودم کلی خوشگل شده بود.فرداشم رفتیم یه سرویس خواب واسه اتاق اونجامون خریدیم که زحمتشو مادرشوهرم کشید.خالم هم از حج برگشت همون روز ولی من نتونستم برم کمک.مهم این بود که سال نویی اتاقمونو کامل کنم.کلیم واسم سوغاتی اورده بود.واسه مادرشوهرمیناهم کلی اورده بود .دستش درد نکنه.راستی دختر خالم هم باردار شده7سالی بود ازدواج کرده بود و اصلا بچه دوست نداشت ولی بالاخره گیر افتاد.اینا از خاطرات قبل عید.باقیشو بعدا میام میگم.حالمون خیلی خوبه.دوستون دارم شرمنده نتونستم بهتون سر بزنم




نوع مطلب : از این در و از اون در، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 27 فروردین 1391 01:23 ب.ظ
چه عجب بلاخره اومدی . ساله نو شما هم مبارک . خوشحالم بهتون خوش گذشته
ولی نگرانمون کردی
نیوشا جون مرسی عزیزم.شرمنده
شنبه 26 فروردین 1391 05:32 ب.ظ
به به نیوشا خانم
خوش اومدی
دیگه حسابی دلمون برات تنگ شده بود
سال نو تو و آقا ایلیا هم مبارک باشه
امیدوارم سال بسیار خوبی رو پیش رو داشته باشین
خوشحالم که خوبی و بهت خوش گذشته
منتظر بقیه وقایع هستیم.
بای
نیوشا جون سلام عزیزم.مرسی.سال نوی شما هم مبارک
جمعه 25 فروردین 1391 11:32 ب.ظ
سلام نیوشا جان.دستور غذایی رو که در کامنت پست قبلی نوشتم خوندی یا نه؟
خوشحالم از برگشتنت.موفق باشید.
نیوشا جون سلام عزیزم شرمنده من نتونستم تایید كنم ولی همه رو خوندم مرسی كه هنرتو دریغ نكردی دو تا از موادشو فعلا ندارم.حتما امتحان میكنم نتیجشو میگم.مرسی بابته كامنتات
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


پیوندها
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

Online User
استخاره آنلاین با قرآن کریم

مشاهده جدول کامل لیگ برتر ایران