تبلیغات
ماجراهای دوران نامزدی ما زیر یک سقف - فرار از زن دان
 
ماجراهای دوران نامزدی ما زیر یک سقف
عشق یعنی با هم یه وبلاگ درست کنیم
درباره وبلاگ


من نیوشا خانم خونه.همسرم ایلیا عشقه خانم خونه.هر دومون متولد1369.دانشجو و ساکن تهران.1383ایلیا عاشق من شده.از 1384 عشقمون دو طرفه شده.1389عقد کردیم و 1390 عروسی.اینجا از وقایع زندگیمون مینویسم.خواستی لینکم کن و خبر بده با افتخار لینکت کنم.ممکن بعد یه مدت رمزی کنم و رمزشم فقط به دوستای همیشگی بدم.پس نظر یادتون نره.
راستی عکس بالایی هم عکس خودمونه

مدیر وبلاگ : ایلیا
چهارشنبه 24 خرداد 1391 :: نویسنده : نیوشا جون
سلام سلام.دیدم ما یه مدت از سوتیامون نگفتیم تصمیم به نوشتن این پست گرفتیم.تو یکی از پستا گفته بودم که شروع کردیم سریال فرار از زن دان رو نگاه میکنیم.اقا ما رو جو گرفته بود شدید.کل برنامه روزانمونو با اون هماهنگ میکردیم.ظهرها سر نهار دو قسمت نگاه میکردیم و شبا هم 2قسمت.دیگه وضعی شده بود.بعد دی وی دی اول بود که من دیگه کلا رفته بودم تو فاز فیلم و اقا خوابای فراری ما هم شروع شد.فکر کن چشامو که میبستم من بودم و ایلیا و مایکل و الکس و تی بگ که من ازش متنفر بودم.شروع میکردیم به فرار.از هرجا.جالبش این بود که اخراش تیتراژ فیلمم میدیدم بعد بیدار میشدم و فرداش ادامشو.دیگه یه وضعی.تا رسیدیم به اونجایی که تو فیلم باید نصف راه رو شنا میکردنو میرسیدن به قایق تا فرار کنن.اقا منم که از اب متنفرم.قبل خواب عذا گرفته بودم که من نمیتونم فرار کنم امشب.به ایلیا هم سفارش که تو به خاطر من نمون.برو.اقا ما خوابیدیمو تو خواب رسیدیم به دریا.اگه گفتین چی شد؟عمرا اگه بفهمین.حضرت موسی هم اومد به جمع ما و راه باز کرد وسط دریا ما رفتیم.دیگه این قسمت مذهبیم شد.دیگه اخرای سریال بود و ما یه ماه بود خواب نداشتیم.فکر کن صبح ها واقعا خسته بیدار میشدم.مخصوصا که شبای تعطیلی 4قسمت نگاه میکردیم.چنین زن و شوهر خجسته ای هستیم ما.تا قسمت اخر که بالاخره ما فرار کردیم سریال تموم شد.اها از سوتیای ایلیا هم بگم.تو فیلم واسه خانوما یقه میذاشتن و استین.بعد یه روز من سردم بود و گلوم درد میکرد از زیر تابم یه یقه سه سانتی هم پوشیدم از اتاق اومدم بیرون دیدم این بیچاره یکم مات نگام کرد بعد پخش زمین شد از خنده.میگم چی شده میگه فکر کردم واست یقه دوختن.یعنی ما چنان در بحر فیلم بودیم که نمیتونین تصور کنین.حالا ما نشستیم منتظر تا سری بعدش که شب کریسمس رلایز شد رو ببینیم.کسی دیده آیا؟به صورت یه فیلم دوساعتس



نوع مطلب : زندگی مشترک، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 27 خرداد 1391 12:16 ب.ظ
سلام عزیز
وای خدا نکشتت دختر کلی خندیدم
نیوشا جون سلام عزیزم خدا رو شکر
شنبه 27 خرداد 1391 07:24 ق.ظ
سلام خانم گل ممنون که جوابم رو دادی مرسی اگه تجربه ای در این موارد که گفتم داشتی خوشحال میشم بنویسی استفاده کنیم من هر روز چندبار بهتون سر میزنم موفق باشی
نیوشا جون حتما عزیزم
جمعه 26 خرداد 1391 02:10 ب.ظ

اسگل ها شما سریال سانسور شده نگاه میکنید ؟!!!!!!
نیوشا جون نه اسگل جان ما همون سالی كه قسمت به قسمت میومد زبان اصلیشو نگاه میكردیم.اونو به یكی از دوستامون داده بود اینبارم اینجوریشو نگاه كردیم.
جمعه 26 خرداد 1391 12:31 ب.ظ
سلام عزیزم خوشحالم دوباره میبینمت ههه چه سوتیهایی برات ارزوی بهترین در کنار همسرتو دارم شاد باشی ./
نیوشا جون سلام عزیزم مرسی لطف داری
جمعه 26 خرداد 1391 04:23 ق.ظ
دوباره چسب خورده ترین قسمت سینه ام می شکند
جایی که تمام ساعت های سکوت سعی به جمع کردن آن داشته ام
تب می کند نگاه ... می سوزد این دلم
قلبم چه بی کس است
دنیا
اپم سر بزن
پنجشنبه 25 خرداد 1391 11:14 ب.ظ
سلام عزیزم.من به فیلمای علمی تخیلی خیلی علاقه دارم و از اونجا که توی این فیلما موجدات عجیب و غریب زیادن دیگه خودت حدس بزن من چه خوابایی می بینم!
گاهی اوقات خواب می دیدم با حیوانات عظیم الجثه می جنگم!یا یه حیوون وحشی از خونمون سر در آورده!!
جدیدا کمتر فیلم می بینم چون وقتشو ندارم.بنابراین خوابی هم در کار نیست.
موفق باشی.
نیوشا جون اره والا ادم میره تو بحر فیلم
پنجشنبه 25 خرداد 1391 11:13 ب.ظ
سلام عزیزم.من به فیلمای علمی تخیلی خیلی علاقه دارم و از اونجا که توی این فیلما موجدات عجیب و غریب زیادن دیگه خودت حدس بزن من چه خوابایی می بینم!
گاهی اوقات خواب می دیدم با حیوانات عظیم الجثه می جنگم!یا یه حیوون وحشی از خونمون سر در آورده!!
جدیدا کمتر فیلم می بینم چون وقتشو ندارم.بنابراین خوابی هم در کار نیست.
موفق باشی.
پنجشنبه 25 خرداد 1391 05:54 ب.ظ
سلام عزیزم

نیوشا جون شما سعی کن زیاد سریال نبینی
تلویزیون ایران حق داره هفته ای 1 قسمت پخش میکنه
نیوشا جون سلام عزیزم مرسی.اره والا
پنجشنبه 25 خرداد 1391 08:26 ق.ظ
ببخشید اینجا مکان شخصی حرفای شماست من خیلی پرحرفی کردم نمیدونم چرانمیتون فراموش کنم کاراشون رو ازهرمناسبتی خاطره بد برام درست کردن اینقد به مامان و خانواده ام و شوهرم و دوستام گفتم خوم خسته شدم اولین عیدفطر رفتم خونه واهراش خونه فامیل خودم نرفت رفتم ببوسمش بهم پشت کرد خدایا چرا همش مثل یه فیلم جلو چشممه تو عروسیمون توعیدها تو خریدهای عروسی بازم ببخش شوهر شما چطوری ازت دفاع میکنه جلو مادرش؟
نیوشا جون خوب منم یادم نمیره.شوهره من جلوش میگه من همه کسشم.نمیذاره دست به سیاه سفید بزنم.اگه ازش خواستن واسه خونه چیزی بخره جلوشون از من اجازه میگیره
پنجشنبه 25 خرداد 1391 08:18 ق.ظ
ببخش ای موضوع ربطی به حرفای شما نداره ولی چون یه جور حس هم دردی دارم نسبت به مطالب قبلیت من با خونواده شوهرم خیلی مشکل داریم اونقدر بهم بی احترامی کردن دروغ گفتن داغشون خیلی زیاده همین دفعه اخر با شوهرم رفتیم دم در خونشون مادرشوهرم از بیرون میومد منو دم در دید روشو اونور کرد محلم نذاشت این جور کارا عادتشونه هم خودش هم خواهراش و خواهرشوهر شوهر میدونه که این مسایل تقصیر مادرشه باهاشم حرف زده دعوا کرده ولی فایده نداشته ما الان تقریبا با اونا رابطه نداریم ولی نمیدونم شوهرم بعضی وقتا اشتباهی اسم مادرشو یا خواهرش منو صدا میکنه گر میگیرم یعنی دوسشون داره با وجو این کارا یا بهشون فکر میکنه مادرشوهرم کاری کرده که شوهرمو جلو همه فامیلاش خرد کردهخاله شوهرم با وجود اینکه منو دوست دارن نمیتونن با ما رابطه داشته باشن بعضی وقتا کاراشون دوباره یادم میفته به شوهرم میگم سکوت میکنه نمیدونم معنی این سکوت چیه دوست داشتنه اونا یا تکرار زیاد من نظر شما دوتا چیه ؟
نیوشا جون خوب مادرشوهر من هیچوقت ایهنطوری کم محلی بهم نمیکنه.خواهر شوهرامم که بچن.ما مشکلمون اوایل سر پوششم بود.که شوهرم جلو روشون میگفت به اونا ربطی نداره و صد البته اونا هم گوش نمیدادن.تا تهدید به قطع رابطه شد.حالا دیگه حرفی ندارن.
پنجشنبه 25 خرداد 1391 08:09 ق.ظ
سلام جالب بود منم همین طورم البته من کامل فرار از زندان رو رو پیگیری کردم تموم کردم اوایل دوست نداشتم ولی بعد برام جالب شد خواب میدیدم شوهرم زندانه من دارم نجات میدم من خیلی پیشرفته فکر میکردم
نیوشا جون ما هم ورژنای مختلف فرار داشتیم
چهارشنبه 24 خرداد 1391 11:13 ب.ظ

دیگه وارد کردن موسی تو خواب آخرش بود. بنده خدا رو سر یه سریال کشوندی تا توی خوابت!
میگم شما یه وقت سریال دکستر و اینا رو نبینین که خیلی براتون خطر داره. واقعا نشون دادین که قابلیتش رو دارین!!!!!!!!!
نیوشا جون اره بابا یه مدت اسپارتاکوس میدیدیم من تو خواب فقط سر اینو اونو میبریدم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


پیوندها
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

Online User
استخاره آنلاین با قرآن کریم

مشاهده جدول کامل لیگ برتر ایران