تبلیغات
ماجراهای دوران نامزدی ما زیر یک سقف - و خدایی که در این نزدیکی است
 
ماجراهای دوران نامزدی ما زیر یک سقف
عشق یعنی با هم یه وبلاگ درست کنیم
درباره وبلاگ


من نیوشا خانم خونه.همسرم ایلیا عشقه خانم خونه.هر دومون متولد1369.دانشجو و ساکن تهران.1383ایلیا عاشق من شده.از 1384 عشقمون دو طرفه شده.1389عقد کردیم و 1390 عروسی.اینجا از وقایع زندگیمون مینویسم.خواستی لینکم کن و خبر بده با افتخار لینکت کنم.ممکن بعد یه مدت رمزی کنم و رمزشم فقط به دوستای همیشگی بدم.پس نظر یادتون نره.
راستی عکس بالایی هم عکس خودمونه

مدیر وبلاگ : ایلیا
دوشنبه 2 مرداد 1391 :: نویسنده : نیوشا جون
سلام دوستای گلم.نماز روزه هاتون قبول.شرمنده بابت تاخیرم.هرچند که دیگه فکر کنم عادت کردین.و امااااااااااااااااا اینجا....است.طبقه پایین مادرشوهر.صدای مرا از ده پله پایین تر از اوشون میشنوین.منم تو این یه ماه مشغول امتحانا بودم و واقعا خسته شدم.برعکس ترم های پیش واقعا زحمت کشیدم.حتی اواخر شبا بعد اذان صبح میخوابیدم.و این بی خوابیام امتحان اخری کار دستم داد که سر  جلسه چنان سر دردی کشیدم که نگو و نپرس.27ام امتحانم تموم شد و با ایلیا رفتیم بیرون.و کمی از خریدامونو کردیم.و شامم من ایلیا رو دعوت کردم پدیده.به مناسبت تشکر و قدر دانی از ایشون به خاطر ایام امتحانات.اها راستی شکر خدا من این ترم استرسم میتونم بگم70%کم شده بود.فرداشم وقت ارایشگاه داشتم.رنگ موهامو عوض کردم.ایلیا بلوند دوست میداشت و ما هم چند ماهی بود بلوند تشریف داشتیم که دلمونو زده بود.ریسک نمودیم و یه رنگ شکلاتی بسی ناز گذاشتیم که ایلیا خان هم این را بیشتر پسند کردن و این همه مدت گویا ما رو اسکول نموده بودن.عصریشم رفتیم خرید و من خوشبختانه برای اولین بار هرچی میخواستمو پیدا کردم.شبم نتونستیم بخوابیم و صبح5حرکت کردم به سمت....سر ظهری من خیلی گرمم شده بود درخواست اضافه سرعت نمودیم که همون لحظه اقا پلیسه پیداش شد و خواست بزنیم کنار ولی من گفتم بیخیال و گویا این نگه نداشتنمون مشکل ساز خواهد شد.رسیدیم اول رفتیم خونه مامانم تا ایلیا نهار بخوره منم اماده شدم و رفتم خونه پسر خاله ایلیا چون مراسم داشتن البته من به هیچ کس حتی مادرشوهر نگفته بودم که میرم.کلی همه سورپرایز شدن و تحویل بازاری بود.شبم عروسی دعوت بودیم که رفتم ولی خوب محیطش خوب نبود.مامانمینا اون شب عروسی بودن منم دیدم انقده زحمت کشیدم اماده شدم به ایلیا گفتم اومد منو برد پیش مامانمینا و در کل خوب بود.شبم من رفتم خونه مامانمینا و ایلیا هم اومد و یکم نشستیم حرفیدیم و بعد اومدیم خونه.منم تا صبح اتاقمونو مرتب کردم و چمدونامونو باز کردم.جمعه ظهر هم مهمون زن عمو مامانم بودیم تو باغ.سر ظهر ما خواستیم بریم اون وره باغ عکس بندازیم نگو اونورو اب دادن من و ایلیا موندیم لای گل و اقا اصلا یه وضعی سوژه ملت بودیم.کفشامون مونده بود تو گلا.خودمونم نمیتونستیم حرکت کنیم.اخر سر بعد کلی زحمت رسیدیم به اب و کفشا و شلوارا شسته شد.عصری مادر شوهرم هم تو باغ خودشون قربونی داشتن یه سر رفتم اونجا و باز برگشتیم باغ عمو اینا.شامم رفتیم باغ مادرشوهرینا و بعد شام با ایلیا رفتیم وسط باغ نماز خوندیم و خیلی خیلی حال داد.از شنبه هم که سحری رو میخوریمو و میخوابیم تا ظهر بعدم شنبه خونه مامانمینا بودم و دیروزم عصری با دوتا از دوستام رفتیم پیاده روی و کلی خوش گذشت هرچند هلاک شدیم.امروزم میرم خونه مامانمینا.و عصری شاید رفتم بیرون و در کل اوضاع خوبه و بر وفق مراد خدا رو شکر.فقط سر افطار مارم دعا کنین تا انتقالی ایلیا درست شه.قول میدم به همه سر بزنم و تند تند اپ کنم راستی گوگل ر ی  د ر مونو دیدین؟



نوع مطلب : زندگی مشترک، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 6 مرداد 1391 11:53 ب.ظ
سلام عزیزم
همیشه شاد باششششششششی
نیوشا جون مرسی
پنجشنبه 5 مرداد 1391 12:33 ب.ظ
خوشحال شدم که دوباره اومدین.نماز روزه هاتون قبول .امیدوارم سفر خوبی داشته باشید.التماس دعا
نیوشا جون مرسی و همچنین
چهارشنبه 4 مرداد 1391 03:57 ب.ظ
اه اه... نکبت لوس مزخرف خر
چهارشنبه 4 مرداد 1391 03:49 ب.ظ
سلام.خواننده خاموش خیلی وبلاگا هستم.اما برای اولین بار و فقط اینجا روشن شدم همه ی 12 صفحه رو هم خوندم.مرسی که رمز ندارن مطالبت.امیدوارم همیشه خوشبخت باشین و تا اخرش برای هم بمونیننن موفق باشیییین
نیوشا جون مرسی عزیزم لطف کردی بازم سر بزن
سه شنبه 3 مرداد 1391 10:10 ب.ظ
سلام عزیزم.خوشحالم که دوباره مطالبت رو می خونم.نماز روزه هاتون قبول و التماس دعا.حتما به من سر بزن.
نیوشا جون مرسی همچنین
سه شنبه 3 مرداد 1391 03:44 ب.ظ
با اجازه لینکتون کردم
امیدوارم دوستیه منو قبول کنید.
نیوشا جون حتما عزیزم
سه شنبه 3 مرداد 1391 07:19 ق.ظ
سلام خخانمی چه عجب دلمون تنگیده بود برات لطفا زود زود بیا ایشالا كاراتون درست میشه راستی تابستوننا طبقه پایین مادرشوهرت اینا زندگی میكنین ؟شوهتو اونجا كار میكنه اوضاع با مادرشوهر چه طوره؟
نیوشا جون اره عزیزم نه شوهرم ترم تابستونی برداشته.بد نیست میگذره
سه شنبه 3 مرداد 1391 01:47 ق.ظ
سلام خدارو شکر که امتحاناتتو خوب دادی و خوشحال و سرحالی
خیلی وقت بود که نبودین مطمئن بودم که سرگرم درساتی
انشاالله هرچی از خدا میخوای بهت بده
نیوشا جون مرسی عزیز دلم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


پیوندها
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

Online User
استخاره آنلاین با قرآن کریم

مشاهده جدول کامل لیگ برتر ایران