تبلیغات
ماجراهای دوران نامزدی ما زیر یک سقف - بفرمایید*شام
 
ماجراهای دوران نامزدی ما زیر یک سقف
عشق یعنی با هم یه وبلاگ درست کنیم
درباره وبلاگ


من نیوشا خانم خونه.همسرم ایلیا عشقه خانم خونه.هر دومون متولد1369.دانشجو و ساکن تهران.1383ایلیا عاشق من شده.از 1384 عشقمون دو طرفه شده.1389عقد کردیم و 1390 عروسی.اینجا از وقایع زندگیمون مینویسم.خواستی لینکم کن و خبر بده با افتخار لینکت کنم.ممکن بعد یه مدت رمزی کنم و رمزشم فقط به دوستای همیشگی بدم.پس نظر یادتون نره.
راستی عکس بالایی هم عکس خودمونه

مدیر وبلاگ : ایلیا
شنبه 11 شهریور 1391 :: نویسنده : نیوشا جون

پنجشنبه ی هفته پیش ساعت7عصر ایلیا زنگید بهم و گفت که شوهرعمش زنگ زده خودشونو به صرف شام دعوت نمودند.منم خونه مامانم بودم.زودی یه بسته باقالی برداشتم ایلیا اومد دنبالم رفتیم خرید.از صبحم که داشتم مثه احمقا خونه تکونی میکردم و تغیردکور دادم که مادرشوهر اومد باز تغییرش داد.خولاصه.رفتیم خونه از اونور زن عموی ایلیا یه سر اومد بهمون سر بزنه.دیگه نتونستم زیاد پذیرای کنم.از یه طرف وسایل لازانیا رو اماده میکردم از یه ور کشک بادمجون و آب برنجم گذاشته بودم.خودمم یه مدته وسواس پیدا کردم دور و برم نباید زیاد شلوغ بشه.هی ظرفارم میشستم.لازانیا رو اول تموم کردم.گذاشتیم تو فر.رفتم سر وقت باقالی پلو.اونم دم کردم.بعد کشک بادمجونو اماده کردم.ایلیا هم ظرفا رو چید.حوصله سفره پهن کردن نداشتم.چیدیم رو میز و سلف سرویس کردیم.تا مهمونا پله ها رو بالا بیان منم کاچی رو اماده کردم.البته این مابین رفتم اماده شدم.مهمونام با خودمون10 نفر بودن.همگی کلی تعریف کردن.چون تا حالا خونمون نیومده بودن میگفتن فکر نمیکردیم بتونی انقد زود اماده کنی شامو خودشم خوشمزه.شوهر عمه که میگفت حتما مامانت درستیده.ولی خوشبختانه زن عمو شاهد بود.بعد شامم با کمک ایلیا ظرفارو شستیم و نصف شب رفتیم دنبال مادرشوهرینا و جریان سوغاتیارم که گفتم.خواهرشوهر کلی ناراحت بود که چرا واسه من بیشتر اوردن.جمعه هم مهمون داشتیم که دیگه من ساعت2 ظهر بیهوش شدم.از فرط خستگی و بی خوابی نتونستم چیزی بخورم.لرزم گرفته بودم.اومدم خوابیم4پاشدم نهار خوردم بعدش بازم مهمون داشتیم.چهارشنبه شب این هفته هم رفتیم خونه خاله ی ایلیا من و ایلیا و پسردایی و دخترداییش.خوش گذشت در کل.5شنبه هم خونه عمه بزرگه ایلیا بودیم.از اونجا هم رفتیم خونه مامانم عروس عموش واسم دسر درست کرده بود.جمعه عصرم تولد دوستم بود.زودی اماده شدم رفتم کمکش.تا مهمونا بیاد منم دسرشو درست کردم.جمعمون دوستانه بود و کلی خندیدیم.کمیم رقصیدیم.شامم رفتیم باغ.ساعت3شب اس زدیم به عمه ایلیا که ما هم فردا واسه نهار تشریف میاریم.البته اونا یه شهر دیگن تا بریم شد یک و نیم.شوهرشم دو ونیم اومد و نهار خوردیم.اونم کشک بادمجون درست کرده بود که من خوشم اومد.متاسفانه پلوش شفته شده بود.مرغشم مغز پخت نشده بود.کوفته قل قلیشم من دوست داشتم.ولی بورانی بادمجونشو نه.شوهرش که نخورد.کلی ایراد گرفت.اون شب همه به من10دادن.ولی امروز شوهر عمه1داد به زنش.ولی من کلی تعریف کردم.یه دختر نازم داره.یه سال و نیمشه.انقد شیرین زبونه نگو.کلی مشغولمون کرد و خندیدیم.از اونجا هم رفتم یه سر به عمو کوچیکم زدم و رفتم پیش متخصص پوست.که خودش یه سری کرم واسم نوشت و استفاده از مارک های دیگه رو ممنوع اعلام کرد تا 3ماه.از فردا مادرشوهر اینا میرن مسافرت.ما هم میریم خونه مامانمینا اخ جون.فعلا تو این مطلب فقط مهمونیا رو نوشتم.تا بعد.دوستای گلم واسه انتقالی ایلیا دعا کنین لطفا





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 12 شهریور 1391 02:28 ب.ظ
نیوشا جون، کرم هایی که دکتر بهت معرفی کرد آرایشی بودن؟ میشه مارکاشونو بگی؟
نیوشا جون حتما عزیزم.الان همراه نیستن.یاداوری کن حتما میذارم
یکشنبه 12 شهریور 1391 12:21 ق.ظ
migam bara ye shab inhame tanavoe sham ziyad nist?va albate sakht?
نیوشا جون صدالبته اگه ایلیا کمک نمیکرد جانکاه بود
شنبه 11 شهریور 1391 11:16 ب.ظ
سلام دوست خوب من.
وب جالبی داری.خوشم اومد.امیدوارم موفق باشی و پیشرفت كنی..


راستی منم یه فروشگاه اینترنتی دارم با كلی محصول جالب.
خوشحالم میكنی تشریف بیاری اونجا.
یه نگاه بنداز حتما ضرر نداره
نیوشا جون سلام.مرسی از لطفتون.
حتما سر میزنم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


پیوندها
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

Online User
استخاره آنلاین با قرآن کریم

مشاهده جدول کامل لیگ برتر ایران