تبلیغات
ماجراهای دوران نامزدی ما زیر یک سقف - تصمیم بزرگ
 
ماجراهای دوران نامزدی ما زیر یک سقف
عشق یعنی با هم یه وبلاگ درست کنیم
درباره وبلاگ


من نیوشا خانم خونه.همسرم ایلیا عشقه خانم خونه.هر دومون متولد1369.دانشجو و ساکن تهران.1383ایلیا عاشق من شده.از 1384 عشقمون دو طرفه شده.1389عقد کردیم و 1390 عروسی.اینجا از وقایع زندگیمون مینویسم.خواستی لینکم کن و خبر بده با افتخار لینکت کنم.ممکن بعد یه مدت رمزی کنم و رمزشم فقط به دوستای همیشگی بدم.پس نظر یادتون نره.
راستی عکس بالایی هم عکس خودمونه

مدیر وبلاگ : ایلیا
یکشنبه 2 مهر 1391 :: نویسنده : نیوشا جون
چهارشنبه ظهر ایلیا اومد دنبالم دیدم یکم تو خودشه.گفت میای شب بریم تبریز گفتم چرا؟گفت که با مهمانیش موافقت نشده.باید خودش بره.اومدیم خونه و یکم حرف زدیم راجع به این بلاتکلیفیمون.اینکه هر ترم کلی عذاب میکشیم که ایا این ترمم مهمان میدن یا نه.گفت میخوام انصراف بدم.گفت که تصمیم گرفته دوباره کنکور بده.گفت میخواد معافیت سربازیشو جور  کنه تو این مدت.بعدم کنکور بده.فقط تهران.گفت میخواد ریسک کنه.اینکه من واسش مهمم.و این یه سال عقب نمیوفته بلکه هم به خاطر سربازی 2سال جلو میفته هم استرس مهمانی رو دیگه نداریم.گفت اگه من قبول کنم و راضی باشم این کارو میکنه.منم گفتم100%پشتشم.گفتم ادم باید تو یه جاهایی از زندگی ریسک کنه.بایداز موقعیتها به نفع خودمون استفاده کنیمگفتم که ممکنه خیلی ها ناراضی باشن ولی من پشتشم.و موافقشم.گفت خودم تنها میرم تا اذیت نشی.گفتم با هم میریم.به خدا توکل کردم.همه چیزو سپردم بهش.ساعت3راه افتادیم و 9تبریز بودیم.رفتیم هتل شهریار که مثلا5*بود.ولی ما نپسندیدیم.صبح ایلیا رفت یونی و منم رفتم حموم.با بابام حرف زده بود بابام نذاشته بود انصرا بده.اومد راه افتادیم سمت ارومیه.3رسیدیم.نهار خوردیمو.استراحت کردیم شامم مامانمینارم دعوت کردیم و کمسیون تشکیل شد.اونجا محکم گفتم ما تصمیممونو گرفتیم.راضیشون کردیم.جمعه صبح راه افتادیم سمت تهران 8رسیدیم خونه.کمرم واقعا داشت میشکست.فشارم افتاده بود.تو این دورز2000کیلومتر راه رفته بودیم.وسایل فریزریمو اورده بودم.برای اولین بار نشستیم باهم گوشت خرد کردیم.و بسته بندی کردیم تا11شب.دیگه از درد گریه میکردم.امروزم که کمرم داغون بود.ایلا از امروز شروع کرده به درس خوندن.من مطمئنم موفق میشه.بهم قول داده.شما هم دعامون کنین



نوع مطلب : زندگی مشترک، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 4 آبان 1391 11:09 ق.ظ
ایشالله که موفق شه.
نیوشا جون مرسی
شنبه 29 مهر 1391 11:56 ب.ظ
حتما موفق میشین.چرا که نه
دلم روشنه وتوکلکنین به خدا و تلاشتونوبکنین
همیشه همینجوری پشت همسرت باش خانمی
نیوشا جون مرسی
دوشنبه 3 مهر 1391 01:39 ق.ظ
ایشاله که موفق میشه. همین که اراده داره و تویی که پشتشی همه چی حل میشه.
به نظر من تصمیم معقول و عاقلانه ای گرفتین. چون تا جایی که من از نوشته هات شناخت ازتون پیدا کردم، واقعا دیدم که این مهمان و شدن و نشدنش خیلی بهتون فشار آورد.
به هر حال الان هم دانشگاه ها به خصوص آزاد ظرفیتش خیلی بیشتر و فضای خالی و امگان قبولیشون خیلی زیاده.
ایشاله به هر چی که میخواین برسین.
نیوشا جون مرسی کرال عزیزم.دلم واست تنگ شده خیلی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


پیوندها
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

Online User
استخاره آنلاین با قرآن کریم

مشاهده جدول کامل لیگ برتر ایران