|
ماجراهای دوران نامزدی ما زیر یک سقف عشق یعنی با هم یه وبلاگ درست کنیم
| ||
|
|
دوستای گلم سلام.ما خوبیم.شرمنده که نمیتونم جواب کامنتا رو بدم.میهن بلاگ قاطی کرده.حتی پستم نمیتونم بزارم اینارم با هزار ترفند گذاشتیم.ولی همه دوستانو میخونم.
طبقه بندی: از این در و از اون در،
من زن خلق شدم...نه برای در حسرت یک بوسه ماندن...برای خلق بوسه ای از جنس ارامش...من زن نشدم که همخواب ادم های بی خواب شوم...زن شدم که برای کسی رویا شوم...من زن نشدم که در تنهاییم حسرت آغوشی عاشقانه را داشته باشم...زن شدم...تا آغوشی در تنهایی عشقم باشم.روزمون مبارک
طبقه بندی: از این در و از اون در،
سلام سلام.خوبین خوشین؟سال نوتون مبارک.نیستین مرسی از همتون به خاطر لطفاتون.منم که دیگه محکومم به بی وفایی.ولی به خدا تقصیر من نبودا.ما قرار بود3شنبه بریم.منم میخواستم اون موقع مطلب بذارم که یهو یکشنبه عصر تصمیم گرفتیم بریم.منظورم 21اسفنده.دیگه بدو بدو برو شیرینی بخر ماشینو ببر واسه چک.چمدون ببند.وایسا تو صف بنزین و شلوغی دم عید شب11 رسیدیم خونه و وسایلو جمع کردیم یکم خوابیدیمو ساعت5 راه افتادیم اخه با ماشین خودمون میرفتیم فقط خواهرم خبر داشت.رسیدیم قزوین که به بابامو پدرشوهرم گفتم.ولی نمیخواستیم مامانا بدونن که هی نگران باشن.از زنجان به بعد برف شروع شد و دیگه نزدیک هشترود کولاک شد و جاده هم که مثه شیشه فکر کن تو اون پیچ ها.شانسی با یه ماشین از تهران باهم بودیم یه خانم اقای میانسال بودن اونا جلو و ما پشت سرشون وسطاهم جاها عوض با سرعت20 30 میرفتیم.ولی خداییش چون به رانندگی ایلیا اعتماد د اشتم اصلا مضطرب نبودم.جلومون دوتا تصادف شد.بالاخره رسیدیم و کلی مامانا سورپرایز شدن.فرداشم رفتم ارایشگاه که موهامو رنگ کنم جو گرفت کوتاهشونم کردم خیلی.عصریشم مامانمینا رم دعوت کردیم خونه ایلیا اینا با بچه ها کلی ترقه بازی کردیم.خواهرامم شب موندن صبحی باهم رفتیم سر چشمه.فرداشم رفتیم یکی از شهرای نزدیک من و ایلیا میخواستیم بریم پاساژ گردی قبلا هم به مادرشوهره گفته بودیم ولی باز اونجا حرفشو زد و مارم کشوند خونه ی عمه منم دیگه عصبانی بیرونم نرفتم برگشتنی باز کولاک بود.شامم که مهمون بودیم دیگه تردد داخل شهرم مکافات بود.مسیر 5مینی چهل مین طول میکشید.شامم رفتیم خونه خاله ایلیا همون که ما باهاشون دوستیم.کلی خوش گذشت.کلا اونجا راحتم.فرداشم زنگ زدم هماهنگ کردم صبحونه رفتیم خونه داییش که 3تا زوج بودیم و کلی خوش گذشت.یکی از دوستای مادرشوهرم از تبریز اوئمده بودن که منم ازشون متنفرم.یکم اوقاتم تلخ شد.اها جمعه هم عیدیمو اوردن.منم کلی میوه ارایی کرده بودمو وسایله هفت سین و هم از انار میلادنور گرفته بودم کلی خوشگل شده بود.فرداشم رفتیم یه سرویس خواب واسه اتاق اونجامون خریدیم که زحمتشو مادرشوهرم کشید.خالم هم از حج برگشت همون روز ولی من نتونستم برم کمک.مهم این بود که سال نویی اتاقمونو کامل کنم.کلیم واسم سوغاتی اورده بود.واسه مادرشوهرمیناهم کلی اورده بود .دستش درد نکنه.راستی دختر خالم هم باردار شده7سالی بود ازدواج کرده بود و اصلا بچه دوست نداشت ولی بالاخره گیر افتاد.اینا از خاطرات قبل عید.باقیشو بعدا میام میگم.حالمون خیلی خوبه.دوستون دارم شرمنده نتونستم بهتون سر بزنمطبقه بندی: از این در و از اون در،
دوستای گلم سلام.دلم واسه تک تکتون یه ذره شده.مرسی از همه که لطف کردین نظر گذاشتین.همتونو خاموش میخونم حیف که نمیتونم نظر بذارم.واسه کار ایلیا دعا کنین.واسه امتحان منم همچنین.راستی ولنتاینتونم پساپس مبارک.اوضاع گاهی ر وفق مراده گاهی نه.و این ضرورت جریان داشتن زندگیه.خبر های زیادی دارم که باید هم حالم خوب باشه و هم وقت که بتونم بنویسم.با لب تاب ایلیا اومدم بنویسم که دوست جونام خیلی دوستون دارم.به یادتونم.
طبقه بندی: از این در و از اون در،
حالا نیست بودن و نبودن من خیلی فرق داره و مهمه خواستم اعلام همگانی کنم.دلم گرفته.اخه دیگه تا یه ماه اینجا نمیتونم بیام بنویسم.امروز خواهرم زنگید گفت باید واسه ازمایشگاهیش کلی سی دی ببینه.کامپیوترشم خراب شده.به خاطر درسش مامانمفعلا نمیخواد لپ تاب شخصی داشته باشه.منم از خود گذشتگی کردم . گفتم فردا لب تابمو میفرستم واسش تا امتحانش.لپ تاب ایلیا هم یه جوریه.من باهاش راحت نیستم انقد که برنامه های جورواجور داره که سر در نمیارم.اینه که فقط میتونم با گوشی بخونمتون.به قول ایلیا حکمتش این بوده که بالاخره من ترک کنم و بشینم واسه امتحان علوم پایه بخونم.فقط تورو خدا فراموشم نکنینا.من معتادم.اعتیاد یه بیماریه.باهام خوب رفتار کنین.هر از چند گاهی بیاین واسم نظر بذتریم ذوق کنم.خواستین حرفای ته دلتونم بگین نیستم که بیام واکنش بدم. نظرات کاربردی در رابطه با درس و مادرشوهر و خانه داری و خلاصه منو چشم به راه نذارین.منم هر روز بهتون سر میزنم مطمئن باشین.شایدم هر از چندگاهی با لپ تاب ایلیا بیام.دوستون دارم.دلم تنگ میشه براتون.فعلا![]() ![]() ![]() طبقه بندی: از این در و از اون در،
طبقه بندی: از این در و از اون در، برچسب ها: وین دایر،
تو پست قبلی انقد حالم بد بود که یادم رفت یه اتفاق خوب رو بگم.امروز صبحی دلم گرفته بود که چرا خونه مامانم نیستیم تا شعله زرد بپزیم.2ساله 28صفر برنامه شعله زرد داریم.به مامانم که زنگیدم گفتم چقد دلم شعله زرد میخواد.اول خواستم خودم بپزم.بعد گفتم طفلی ایلیا نمیتونه درس بخونه.سر ظهر زنگمونو زدن.ایلیا رفت در و وا کرد.صاحب خونمون بود شعله زرد اورده بود.کاش از خدا یه چیز دیگه میخواستم.دستش درد نکنه خیلیم خوشمزه بود.از ته دل گفتم خدا قبول کنه.خودمم خندم گرفته بود.چقد ذوق کردم.حس خوبی بهم داد.عصری رفتیم بیرون به اصرار ایلیا.برد یه رستوران که وقتی نامز بودیم رفته بودیم.از اونجا هم میخواست بره پاساژ گلستان که نذاشتم.خوب طفلیم درس داره.نباید به خاطر دل تنگی من از درسش بمونه.الانم خونم.مثلا امروز میخواستم بافت رو تموم کنم.از ظهر دیگه نخوندم.شاید حالا برم بخونم.
طبقه بندی: از این در و از اون در، برچسب ها: پاساژ گلستان، شعله زرد، نذری،
وای خدا من عاشق برف و بارونم مخصوصا وقتی صبح های زود میباره.دیشب 2خوابیدیم خبری از برف نبود.صبح که مامی زنگید گفت برف باریده هنگ کردم.اخه تازه بیدار شده بودیم.کل پرده ها رو کنار زدم ولی چه زود برف خیابونا رو اب کردن.اینجوریشو دوست ندارم ولی روبرو خونمون یه زمین فوتباله انقد باحال شده.دیشب12شب هوس سیب زمینی کردم.به هر فست فودی که رفتیم یه نگاه عاقل اندر هوسیون انداختن که غذا تموم شده.دیروز روز بدی بود حوصلم سر رفته بود و روزم تموم نمیشد.با اینکه مجبور شدم عصری بخوابم که شاید این روز تموم شه.اها رفتیم ادکلن بخریم.وای من تازه میفهم که چقد وسایلا گرون شدن.ادکلن 70 تومنی شده 140.هنگ کردم.نمیخواستم انقد ولخرجی کنم.بر خلاف میلم50میلشو برداشتم که پول 100میل قدیمو دادم.یکمم کرم خریدم.از کلینیک که راضی نبودم افتادیم رو خط لیراک.کسی استفاده کرده؟راضیه؟امروز یه کار خبیثانه کردم که الان عذاب وجدان گرفتم پریشب مادرشوهرینا میخواستن بیان ایلیا گفت من درس دارم.اونا هم که نیومدن.بعد دیروز ایلیا زنگید به خواهر من که پاشو دو سه روز بیا که حوصله نیوشا هم سر نره.اونم دلش میخواست بیاد که من به خاطر راه نذاشتم.جفتشون ازم قهریدن.بعد صبح دیدیم راه بسته بوده دیشب.منم از تصمیمم بسی خرسند بودم که اینده نگری کردم نذاشتم بیاد اونوقت طول شب سکته میزدم.بعد صبحی که مادرشوهر گفت جاده بستس.منم ماجرا را تعریفیدم و به خود بالیدم.که اوشون پرسیدن ایلیا به خواهرت گفت بیاد؟؟؟؟منم بله.اوشونم قهریدن و خداحافظی کردن.کاش نمیگفتم.ستاد روحیه دهی :یه بارم من شدم مثه خودش.حالا هم دارم نهارو اماده میکنم.قراره بریم بانک که منم کارای بانکی رو یاد بگیرم.اخه نا حالا ایلیا و بابام انجام دادن.فعلا همین.![]() طبقه بندی: از این در و از اون در، برچسب ها: برف، بانک، سیب زمینی، فست فود،
طبقه بندی: از این در و از اون در، برچسب ها: لاغری.روحیه استرس.رانندگی.معدل الف،
نمیدونم این ویروس امسال چنتا جون داره.من که دارم میمیرم.دیشب باز سرماخوردگیم عود کرد.یکمم دلم گرفته بود یه دیمن هیدرانات خوردم و در همون حال که ایلیا از پذیرایی داشت باهام میحرفید خوابیدم.11نشده بود.اخه من یه هفتس باز ساعت فیزیولوژیکم بهم رخته شبا تا2نشه نمیخوابم.اوایل تو خوابم حالم بد بود.تب کرده بودم.هی بیدار میشد یه غلطی میزدم میخوابیدم.بعد 6ساعت زنگ زد.پاشدم نمازمو خوندم.دیدم خوابم نمیاد ولی سرماخوردگیم شدید شده بود.ایلیا هم صبح تا عصر نبود.صلاح دیدم با این حالم بخوابم.9بیدار شدم چشام باز نمیشه.مجاری تنفسیم که تعطیله.بدنم کوفتس.یعنی دارم جون میدما.نشستم به وب گردی اخه بدنم انقد میدرده نمیتونم تکون بخورم.از دوستای گلی که تو پست قبلی بهم امید دادن تشکر میکنم.مرسی دوست جونام کاش بتونم عوض شم ![]() طبقه بندی: از این در و از اون در، برچسب ها: ویروس.کوفتگی.،
یه مدت میخوام از رستوران ها وغذاهای ملیت های مختلف بنویسم ولی بنا به دلایلی نشد.ولی حالا که فکر میکنم میبینم من خودم دنبال یه وبی میگشتم که اطلاعات جمع کنم.شاید بعضی از شماها هم مثه من علاقه مند باشین.یه مدت با ایلیا تصمیم گرفتیم به جای خرجای الکی یه پولی رو کنار بزاریم واسه رستوران گردی و کشف غذاهای جدید.(اینو گفتم بدونین که پول پارو نمیکنیم برنامه میریزیم واسه پولامون)کاش همون شبا که میرفتیم مینوشتم که کامل اسم و مخلفات غذاها یادم بود.الان قبلیا رو به اختصار میگم.اول از همه رستوران ترکیه:اولین بار تو تبریز رفتیم.که خیلی خوش گذشت.مخصوصا چایی که اخرسر تو اون استکانای کمر باریک دادن.ما دنر مخصوص کباب اسکندرشو با سوپ امتحان کردیم.سوپش غلیظ بود خیلی تند.واقعا تند.دنرش خوشمزه بود.کبابشم دفعه اول خوب بود ولی بعدها دیگه خوشمون نیومد.واسه دسر نخواستیم باقلوا بگیم یه چیز جدیدی گفتیم که تو اسمش شکرم داشت.واقعا بد بود انگاری بیسکویت مادرو تو اب شکر حل کرده باشی.تو تهرانم رستوران ترکیه ای تو ملاصدرا رفتیم.پیدش(تقریبا مثه پیتزا و پیراشکی میمونه بد نبود.کبابشم ایرانی بود.من که منوی ترکیه ای اونجا ندیدم.درکل با ذائقه ما همخونی داشت.قیمتشم به نظرم مناسب بود.ولی ویو و محیط انچنانی نداشت.2رستوران ایتالیایی که یکی تو پاساژ گلستانه مثه کافی شاپ میمونه سالاد سزارشو پیشنهاد میکنم که خوشمزس پیتزای ال پولوشم خوبه.محیط خوبی داره.با پرسنل خوش اخلاق.ایرانیا تقریبا دیگه با غذاهای ایتالیایی اخت گرفتن.قیمتشم مناسبه.بعد اون رستوران ژوانی تو پاسدارانه که واقعا کیفیت غذاهاش عالیه.سالاد و پیتزاش بهتر از قبلیه.پاستاهاشم خوشمزس.محیط خوبیم داره.به شرطی که مجبور نشی2ساعت پشت در صف وایسی یه بار که ما اسم نوشتیم شماره دادیم اومدیم خونه میز که خالی شد زنگیدن رفتیم.پیتزای ژوانیش خوشمزس و یه پیتزایی این ماه اضافه کردن اسمش یادم رفت ولی واقعا خوشمزه بود.قیمتشم تقریبا با مال گلستان یکیه.ولی غذایی که تو رستورانشون میخوری با اونی که پیک میاره متفاوته.رستورانیه خوشمزه تره.3رستوران هندی:ما تو پاسداران رفتیم.من عاشق تابلوهاشون شدم و دنبالشم یکی بخرم محیطش خوبه.اول از همه سس مخصوصشونو میارن که مواد اصلیش ماست و زرد چوبست.سوپش خوشمزه بود چیز خاصی نداشت.من برنج کاری و نون دهلیشونو خیلی پسندیدم.ولی غذای اصلی که اوردن خورشت مخصوص دربار بود که فقط3تیکه گوشت قیمه ای توش بود و پربود از خورشت تند.کبابشونم همینطور بود.با توجه به قیمتی که داشتن مواد زیادی استفاده نکرده بودن.ترشیه هندیم من خوشم نیومد.البته اگه معدتون مشکل داره مثه من حتما اول دوتا قرص بخورین.ولی ایلیا خیلی غذاهاشو دوست میداره.سطح قیمتش یه خرده بیشتر بود.راستی دوغ محلیشونم خوشمزه بود.4:چینی.هفته بیش رفتیم رستوران نزدیک چهاراره پارک وی.تو کوچه بود ولی پارکینگ داشتن.محیطش خیلی خوشگل بود وناز کلا از اون اویزای قرمز با طرح اژدها داشتن.ما منوی 2شونو خواستیم 3تا منوی دونفره رو خودشون گذاشتن که در واقع حاوی غذاهای متنوعیه که پیشنهاد دادن.اول سوپ نودل اوردن که خیلی پر رشته بود من نتونستم بخورم.بعد سالاد و اوردن سالادچاینیز که شامل رشته های مرغ و نودل و فلفل دلمه های متنوع با هویچ و خیار که تخم های فلفلم توش بود خوش رنگ و خوشمزه و اشتها اور بود.بعدهم بشقاب مخصوص اژدها بود که واقعا خوشمزه بود دو تیکه بال و میگو و اسپیرینگ رول بود با سس های متنوع.بعد هم کاهو چینیه سرخ شده که بد طعم بود با گوشت اردک که واقعا بدطعم بود و ما نخوردیم.نکته جالبش چای سبز چینی بود که تو قوری اوردن و من تا اخر هی ازون خوردم.غذاهاهم با چنگالای خودمون سرو میشد به نظر من باید با چوبای مخصوص بود و یاد میدادن.سطح قیمتش یکم بالا بود.مخصوصا هم که با ذائقه ما که جور در نیومد.10تومنم واسه تیپ گرفتن که زیاد بود انصافا.ولی محیطش خیلی خوشگله.و اما رتبه بندیه من تا اینجا:1ژوانی2سیسیل3ترکیه تبریز4هندی5چینی6ترکیه تهران.اگه شما هم نظری دارین حتما بگین.راستی دوست جونام تو شبای قبل مثلا ما400تا بازدید داشتیم و یه نظر.خوب دلم میگیره خواننده های خاموش من.فعلا پ ن:دوستان گلم ایلیا وبلاگ رو تو مسابقه برترین وبلاگ ماه شرکت داده اگه دوس دارین وبلاگ ما به این عنوان برسه اگه زحمتتون نیست این قسمت یه کلیک کوچولو بکنین و به ما رای بدین باشد که رستگار شوید.ممنون از لطفتون در ضمن هر روز 1 بار میتونید این کار رو انجام بدید.پس کمکمون کنید که وبلاگ برتر بشیم. طبقه بندی: از این در و از اون در، برچسب ها: رستوران ترکیه، رستوران سیسیلی، رستوران ژوانی، رستوران اژدهای طلایی، رستوران هندی، اردک سرخ شده، کباب اسکندر، پیتزا ایتالیایی،
بچه ها من بدجور استرس دارم.یعنی در حدی که نمیتونم درس بخونم.نفسم بند میاد احساس خفگی دارم.پارسال رفتم دکتر قرصایی داد که کلا گیج میزدم.الانم حالم ناجوره.دعا کنین فردا پاس شم.هر کیم که یه راهکار توپ واسه رفع استرس داره زود بگه بکنم.واقعا داغونم طبقه بندی: از این در و از اون در، برچسب ها: استرس.امتحان.دعا،
دوستای گلم فعلا عناوین اخبار رو داشته باشین تا بعد.مادر شوهر تشریف فرما نشدن.ما هم کلی اصرار ولی خواهرشوهر اجازه ندادن.مامانم و خالم با اینکه خونم تمیز بود و هفته پیش کارگر اورده بودم بازم از ته خونه رو تمیز کردن.کلیم غذا اماده کردن واسه امتحانا.پنجشنبه خالمو بردم امامزاده صالح.بماند که بنزینمون تموم میشد.و با پلیسم حرفم شد.شامم مهمون بودیم قرار بود7برسیم.9رسیدیم.جمعه هم شام رفتیم خونه عمم.از اونجا مامانینام رفتن.ما هم برگشتیم خونه.انقد خسته بودم که11شب خوابیدم تا 9صبح.دوستای گلم 3شنبه امتحان پاتو دارم.و احساس میکنم چیزی بلد نیستم.خیلی استرس دارم.بعد این متن میخوام شروع کنم به خوندن.مادر شوهر استراتژی جدیدی شروع کردنوپریشب کلی اس عاشقونه واسه ایلیا سندیده البته با کمک شوهرش.ایلیا هم جواب نداده.منم کلی ناراحتیدم.از دیشب هم سر یه موضوعی با ایلیا قهرم.البته ما قهرامونم شبیه ادمیزاد نیست.با هم میحرفیم فقط من نمیذارم دیگه کار خونه انجام بده.یا راجع به کاراش نظری نمیدم.دوستون دارم.راستی بعضی از دوستان هستن که بعدا اسمشونو مینویسم.من نمیتونم واستون نظر بذارم.تایید نمیشه.یه خبر هم دارم از2هفته پیش.رفتم دوست عزیزم نسا رو دیدم.و دوستای مشترکمون داشته باشن که این دختر چقد ماه و خوشگل و خوش برخورده.البته نسا جون نمیگم خوششش به حالت.ایشالا چشم نخوری.واسه امتحانم دعا کنین.از ته دل.خواهش میکنم.مشروح اخبار را بعدا به سمع و نظرتان میرسانیم طبقه بندی: از این در و از اون در،
یادش بخیر این جمله رو اوایل دوستیمون وقتی از هم دلخور میشدیم بعدش و میگفتیمو دیگه ناراحت نبودیم.امروز صبح کاشف به عمل امد که خواهر شوهر جان عملیات را با موفقیت به پایان رسوندن و مادرشوهر اعلام کرده که نمیاد.منه...بازم دلم به حالش سوخت.نتونستم راضی بشم.اخه خواهری به خاطر ما نذاشته بود بیاد.به ایلیا گفتم که میزنگم بهش میگم بیا.ایلیا موافقت نکرد.ولی دلم راضی نشد پاشدم زنگیدم بهش که چرا نمیای گفت دخترش نمیذاره.گفتم اگه مشکل اونه من باهاش میحرفم یکم من من کرد بعد گفت باشه منم میام.حالا ما یک انسان بسیار دل رحم تشریف داریم.که باز خودمان را به چاله انداختیم و مثه روز روشن است که جمعه می اییم مینویسیم خودم کردم که لعنت بر خودم باد.سه شنبه هفته بعد امتحان پاتو داریم و دیروز یه سری عکس گیر اوردم.هم گروهیم که بسی ادم حسود و پررویی تشریف دارن هم دنبال ان عکس ها بودن.ولی یافت نکردن.ما هم که از صبح مادر ترزا تشریف داریم.طی یک عملیاته خود عذاب دهی از ایلیا خواهش نمودیم که ان عکس هارا بر روی یک فلش برای هم گروهمان بریزد.و ما ببریم برایش.تا رقابت سالمی داشته باشیم.باشد که پرودگار این قربانی ها را قبول نماید وما در امتحان پاس شویم. ![]() طبقه بندی: از این در و از اون در،
و اما بعد عروسی.یکشنبه شب قرار بود راه بیفتیم.شام خونه مادرشوهر بودیم.تن ماهی با برنج گذاشته بود.برنجش خیلی چرب بود.تو رودرواسی خوردم.شب راه افتادیم یه ساعت بعد حالم بد شد.هم تهوع هم دل پیچه و تب و لرز.ترسیدم فکر کردم بوتولیسم گرفتم.حالم خیلی بد بود.طوری که ایلیا زنگ زد باباش بیاد دنبالمون.تو اولین شهر رفتیم بیمارستان.عمم با ما بود.بماند که این عمه ی با محبت ما نکرد از اتوبوس پیاده شه.رفتیم اورژانس.بیچاره پزشک شیفت تازه کار بود.خوشبختانه بیمارای اونجا که حالمو دیدن اجازه دادن ما زودتر بریم تو.قبل ما هم یه مادر و نوزادش رفتن تو.بیچاره پزشکه حتی معاینشم نکرد.مادره یه نسخه در اورد گفت اقای دکتر پزشک خودش متخصصه الان اینجا نیست همین داروهای نسخه قبلیشو بنویس که مطمئنتره.بیچاره قبول کرد.خیلی ناراحت شدم.بیچاره7سال زحمت کشیده یعنی اندازه یه سرماخوردگیم سرش نمیشه.راننده اتوبوسم با ما اومده بود.معرفیمون کرد.بیچاره گفت باید پول ویزیتو پس بگیرید و زشته پول بگیرمو کلیم تحویل گرفت.من خوشم نمیومد که اینطوری بشه.بعدم گفت نمیتونم بگم سرماخوردگیه یا مسمومیت امشب امپولای مسمومیتو بزن خوب نشدی از فردا انتی بیوتیک بزن.ایلیا رفت داروهارو گرفت.منم دادم همونجا تزریق کنن که واقعا خیلی بد زد.یه بتا ی معمولی رو چنان زد که انگار امپول روغنی زده.تا امپوارو بزنیم بابا هم رسید.البته با سرعت170.برگشتنی دریغ از یه گشت تو راه.یعنی انقد این مملکت بی در و پیکر شده.ساعت1رسیدیم.ایلیا گفت چون خونه مامانمینا راحترم بریم اونجا.مامانمو ایلیا تا صبح بیدار بودن.ایلیا 2شنبه امتحان داشت و با برگشتنمون از امتحان موند.گفت به عموت میگم گواهی بده که بستری بودم.تو واسم مهمتری.اونوقت مامانش اومده که وای امتحان پسرم موندو ایلیا تو میرفتی نیوشا برمیگشت.حالم از این حرفا بد شد.ایلیا هم کلی دعواش کرد که من زنمو نصف راه کجا ولش میکردم برم.این که صدتا امتحان فدای یه تار موی نیوشا.ولی طرف پر رو تر از این حرفاس باز حرف خودشو میزد.خیلی بهم بر خورد.خیلی.یعنی شوهره من چقد باید بی مسئولیت باشه که منو بذاره ا=تو اورژانس خودش بره.یعنی این زن واقعا شعور داره؟دو روزی حالم بد بود.خونه مامانم بودیم.یعنی اصلا به این زنه الرژی پیدا کرده بودم.انقد حالم بد بود که چیز زیادی یادم نمیاد جز اینکه فامیلای خودم روزی 2بار میزنگیدن.زن عمو و دختر عموم که هر روز بهم سر میزدن.این لطفشونو فراموش نمیکنم.حالم کم کم خوب میشد.5شنبه شب خونه بابای مادرشوهره مهمون بودیم.جمعشم رفتیم خونه مامانم ایلیا پیتزا درست کرد.شنبه میخواستیم با ایلیا بریم خرید که مادره گفت وای نه نیوشا سرما میخوره باز.منم لج کردم نرفتم.یکشنبه هم نهار و شام خونه دختر خالم بودیم.بعد شام دختر عموم نذری داشت رفتیم کمکش.دو شنبه هم که تاسوعا بود.عموم زنگ زد که باید بیاین اینجا.نهار رفتیم.این عمه من خیلی خسیس تشریف دارن.نهارم اون گذاشته بود.بماند که گشنه موندم.بعد نهارم نذری دادیم.بعدش با ایلیا رفتیم خونه استراحت کردیم.شب پا شدیم بریم خونه عموم مامانش گفت شام گذاشتم یکم خوردیم بعد رفتیم.هوا انقد سرد بود که نتونستیم بیرون بریم.رفتیم تو خونه و شب برگشتیم خونه مامانمینا این بود تعطیلاته ما تا به اینجا.ببخشید خیلی درهم و به درد نخوره ولی مثه دفتر خاطره نوشتم/ طبقه بندی: از این در و از اون در،
اندکی شانس خریداریم.دوستان زیاد به نگارش این متن گیر ندین.هدف فقط خالی شدنه.سرم شلوغه.اول از همه جمعه عروسیه عمومه.و ما ها تازه امروز فهمیدیم.فکر کن.فردا داریم میریم تا یک شنبه.اما شانس.این ماه یعنی اخره خوش شانسی بود.اول از همه لپ تاب ایلیا خراب شد.بعدش ماشینمون خراب شد.اونم جاییش که گارانتی نبود.450تومن خرج گذاشت رو دستمون.شبش یه جای دیگش خراب شد.3روز بعد انژکتورش.ایلیا امروز کلی واسه امتحان خونده بود که نگرفتن.از اونورم نمیدونم چطوری شده دزد به ماشین زده و پالتوی نو ایلیا رو با کلیداش برداشته.جالبه این ماه 140تومن دادیم قفل خونه رو عوض کردیم.پالتو هم که هفته پیش خریدیم.بعد این صاحب خونمون ماشین نداشتن قرار شد مامانم باهاشون بحرفه ما ماشینو بزاریم تو حیاطشون.اونا هم همین عصری رفتن ماشین خریدن.جریمه ماشینم رفته به ادرس خونه باباش همه ملت فهمیدن ما با چه سرعتی رانندگی میکردیم.امروز که فهمیدیم عروسی عمومه از اونور یکی از فامیلای ایلیا فوت کرد.طرف 2ماه بود از وقتش گذشته بود.با این همه اتفاق ایلیا فردا امتحان داره.منم که با ملک الموت "دکتر ش"درس دارم.حال بیابید پرتقال فروش را.اقا اصلا به ما پول پس انداز کردن نیومده.همه این اتفاقا هم از موقعی شروع شده که ما تصمیم گرفتیم پول پس انداز کنیم.هم اکنون نیازمنده دعاهای شماییم. ![]() طبقه بندی: از این در و از اون در، برچسب ها: ماشین، دزد، پالتو، قفل در، امتحان، عروسی،
سلام دوستان.پست قبلی نظر چندانی نداشت و به این نتیجه میرسیم که یا همه مثه من بیکار نیستن.یا فقط من کدبانوام اما از این چند روز بگم.پنجشنبه صبحی ایلیا گفت سرماخوردگیش شدید شده بریم دکتر.ما هم رفتیم یه کلینیک نزدیک خونه.یه پرستار داشتن که من مونده بودم اون کی وقت کرده انقد به موهاش برسه.کلی موهاشو درست کرده بود و یه شال خیلی کوچیک سرش کرده بود که هی میفتاد و اونم همونطور با موهای باز اینور اونور میرفت.پوشیدنش بماند.ازش خوشم نیومد.رفتارو راه رفتنش مناسب اون محیط نبود.تازه کلیم به دکتر بیچاره دستور میداد.بعد معاینه دکتر پنی سیلین تجویز کرد که ایلیا جان باز با بهانه ی حساسیت از زیرش در رفت.و فقط مجبور شد دگزا بزنه.اونم پرستاره زد که واقعا خیلی بد زد.من شاهد بودم.ایلیای بیچارم کم مونده بود گریه کنه.خوب کاش یکم اینا احساس مسئولیت داشتن.بعدم رفتیم واسه پسر کوچیکم که بچه ی خوبی بود و امپولشو زده بود.شلوار خریدیم.بعد از ظهرشم کلا درس خوندیم.جمعه صبح هم من خونه رو تمیز کردم.نهارم ایلیا زحمتشو کشید.بعد از ظهر رفتیم سینما.زیاد خوب نبود.اومدنی ایلیا با سرعت رانندگی میکرد.منم قهر کردم.اومدیم خونه کلی ازم معذرت خواهی کرد و بازم من گوشام دراز شد.بعد حال منم کم کم بد شد.داشتم از گلو درد میمردم.راستی خوب شد آوا برنده نشدا.من طرفدار ماهان بودم.نشد خوب.شبم ایلیا هی هوامو داشت.صبحی باز حالم بد بود.طفلی هی میگه نیوشا بیا بریم دکتر ولی اونجا نمیبرمت که اذیت شی منم قبول نمیکنم.الانم به زور فرستادمش یونی.خودمم کلی دلتنگی میکنم.یه جوریم.راستی تو این یه هفته1.700وزن کم کردم.تصمیم گرفتم تا عید 20کیلو کم کنم.دعام کنین.شاید دیر به دیر اپ کنم.به هرحال هرروز با گوشی به همتون سر میزنم ولی نمیشه نظر بذارم.طبقه بندی: از این در و از اون در، برچسب ها: بیماری، پرستار، اوا، ماهان،
طبقه بندی: از این در و از اون در، برچسب ها: اشپزی، پتمه، غذای کره ای، هندی، غذای محلی، ابگوشت،
دوستای گلم از امروز تا سه شنبه رو صندلی داغم هر سوالی که دارین بپرسین. وای که چه داغه؟طبقه بندی: از این در و از اون در،
دوستای گلم از فردا به مدت یه هفته نیستم.داریم میریم شهرستان.واسم دعا کنین.در جواب یکی از کامنتا که امکان پاسخ نداشت و ادرسیم نداره میگم که هزینه زندگی ما رو خانوادهامون میدن.راستی احتمالا منم مثه بعضی از دوستان بعد اومدنم 2. 3 روزی روی صندلی داغ بشینم. دوستون دارم.احتمالا اونجا نتونم بهتون سر بزنم.فعلا بای راستی دوستاییم که قرار بود برن رو صندلی یا عکساشونو بذارن نامردی نکنین منتظر منم باشینطبقه بندی: از این در و از اون در، |
|
| [ طراح قالب : ایلیا ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] | ||