|
ماجراهای دوران نامزدی ما زیر یک سقف عشق یعنی با هم یه وبلاگ درست کنیم
| ||
|
|
دیروز خواهر شوهر زنگید.خونه تنها بود.یکم سر غیبت باز شد.فقط یکما. منم بهش گفتم که من اعصابم نمیکشه مامانت وقتی از یه چیز دیگه ناراحته پاشه به من بزنگه با اون صدای گرفته یکم بحرفه قطع کنه.اخه من ادمیم که روم تاثیر میذاره واقعا.و کل اون روزم خراب میشه.گفتم چشه؟گفت بابا یه هفتس دیوونم کرده منم قاطی کردم.میگه به بابام شک کرده.همه میدونن پدرشوهرم فقط سر به سرش میذاره میگه میخوام زن بگیرم ولی این باورش شده.میگه هر روز گریه میکنه.پاشده زنگ زده به اون دختر بیچاره ای که تو داروخونه کار میکنه.انصافا دختر اروم و خوبیه.تازه خودش معرفیش کرده.از فامیلاشه.بهش گفته بعد 7.5شب نمون برو خونتون.شماره موبایلشم ازش گرفته.دلم واسه دختر سوخت.میگه رفته کلی تونیک شلوار مجلسی واسه خونه خریده.(در مورد نحوه پوشش گفتم که چقد گیره)مثلا به خودش میرسه.تازه میخواد لاغر شه.میگه منم الکی گفتم بابا خیلی لاغر شدی.میگه از وقتی این اینطوری کرده بابام بیشتر لجشو در میاره.گوشیشو از خودش دور نمیکنه.افتادن تو خط لاو ترکوندن.شبا مثه شما میرن بیرون قدم میزنن.هی اس میسندن.با این حال بازم ناراضیه.و اما اندر حکایات اس فرستادن. خانم تازه یاد گرفته.دیشب چنتا از اساشونو بهم فرستاده غش کردیم از خنده.باباش فرستاده همه دنیا یه طرف تو یه طرف عزیزم.اینم فرستاده اینا همش کلامه کلامه بعد اون یه اس عاشقانه ی +18 فرستاده اینم فرستاده بزرگترین جهاد جهاد با نفس است تازه چون اولشه یبار اس زده خسته نباشی عزیزم.اشتباهی واسه برادر شوهر کوچیکه و بزرگه و خواهرشم فرستاده.کوچیکه جواب داده.سلام عزیزم خدا شفات بده خدا رو شکر ما انقد همو دوست داریم و تو عمل هم نشون میدیم که انقد مردمو تحریک کردیم.حرف زیاده باید پاشم نهار ایلیا رو بدم راستی باز 2 کیلو لاغر شدم.دیشب پدرشوهرم زنگیده بود میگفت اینا منو اذیت میکنن نمیذارن من زن بگیرم ولی من موندم واقعا شک تا چه حد؟به قول ایلیا مادرشوهرم احتمالا میدونه واسه شوهرش زن ایده الی نیست انقدر به فکر افتاده.ولی به نظر من از یه ادم بالغ بعیده.راستی رفته از میز غذاخوریه من خریده.من بدم میاد به نظرم هرکی باید با سلیقه خودش خرید کنه نه اینکه کپی پیست کنه.اون روز باز واسه ایلیا اس عاشقانه فرستاده بود.ایلیامم جواب نداده بود.زنگ زده بود گلایه میکرد.بابا شما فعلا با شوهرت لاو بترکون شوهر من کسی رو داره که روزی 5بار بهش اس میزنه.راستی من اینروزا شدیدا خواب الودم.7بیدارشدم مثلا ایلیا درس بخونه.8باز خوابیدم تا11.عذاب وجدان گرفتم شدیدا.تازه به خودمم میرسم با اینکه خودم رژیمم هر روز واسه ایلیا غذا اماده میکنم.برم دیر شدطبقه بندی: غیبت، برچسب ها: زن دوم، اس ام اس عاشقانه، میز غذاخوری، رژیم لاغری، امتحان حسابگری، |
|
| [ طراح قالب : ایلیا ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] | ||