|
ماجراهای دوران نامزدی ما زیر یک سقف عشق یعنی با هم یه وبلاگ درست کنیم
| ||
|
|
امروز با خواهرشوهرم میحرفیدم.میگه مامانم خیلی به بابام گیر میده.امروز پا شده رفته داروخونه.اومده میگه اون دختره چسبیده بود به بابات و من میدونم اون زن گرفته و...میگه زنگ زده به پدرشوهرش که با بابام بحرفه.میگه بابامو عصبی کرده.هنگ میکنم.میگم نباید این کارا رو بکنه.میگم تاثیر بدی رو بابات میذاره.میگه تو باهاش بحرف.میگم من نمیتونم دخالت کنم.از عصری حالم بد شده.سینم تیر میکشه.پدرشوهرم واقعا شوخی میکنه.من بهش اعتماد دارم.ولی میترسم این شک لعنتی کار دستمون بده.مخصوصا زنگیدنش به پدرشوهرش.واقعا فکر ابرومونم.حواسم کاملا پرت.این قضیه رو زندگی ما هم تاثیر میذاره.البته قضیه یکم جدی تره.نمیتونم کل حرفاشو بنویسم چون حضور ذهن ندارم.ولی میدونم این راهی که میره خطاس.میدونم داره تحریکش میکنه با این کاراش.خدا کنه هر چه زود تر تموم شه.خواهرشوهرم میگه تو چرا ناراحتی اون که بهت بدی کرده.میگم این جریانا باهم ارتباط ندارن.میگه تو که کاری کردی من اخلاقم عوض شه.دور بریارم عوض کردی با حرفات و کمکات چرا رابطتو با مامانم هم خوب نمیکنی.اونم عوض کن.میگم اون فرق میکنه.چون انقد ازش ناراحتم و همه رو ریختم تو خودم.نمیتونم همینطوری ببخشمش.فراموش کنم.میگه تو خوب حرف میزنی بزنگ باهاش بحرف.ولی من نمیخوام خودمو قاطی مسائل کنم.کاش زودی اوضاع خوب شه.راستی امروز نمره اولین امتحان ایلیا رو دادن.نمره اول کلاسه.دارم بال در میارم.فعلا همینا ![]() طبقه بندی: غیبت، برچسب ها: زن دوم.، شک، پدرشوهر، |
|
| [ طراح قالب : ایلیا ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] | ||